یِک حُسین گُفتَم و یِک عُمر نَمک گیر شُدم

یِک حُسین گُفتَم و یِک عُمر نَمک گیر شُدم
بَـــر درِخــــــانه اَربـــــاب زَمـــــین گیر شُدم .
شُکرُ لله که شُــــد روزی ما روضـــــه ی تو
مَنــــــ جَوان بودَم و دَر روضه ی تو پیر شُدم
دیدگاه ها (۲)

زخم فراموشی

کاش یک دانه‌ی تسبیح تو بودمتا دست کشی بر سر سودازده‌ی من...

ورق بزنید......بگو یاعلی...

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟گفت: گل بودمبه دست روزگار چیده شدمو...

پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط