به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟
گفت: گل بودم
به دست روزگار چیده شدم
و در کوره‌ی آتش
سوختم… سوختم… سوختم…
اما با صبری متین
تحمل کردم…
کوره خاموش شد
و من خالص‌تر شده بودم،
عزیزتر از قبل…
گاهی سختیها نمی‌آیند که ما را بشکنند
می‌آیند تا مـا را ارزشمندتر کنند

‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌   ‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌
دیدگاه ها (۵)

شعار طوفانی حاج امیر عباسی در میدان انقلاب مرام برجام نویسی ...

✊مرام برجام نویسی نمیخوایم✊روحانی انگلیسی نمیخوایمحال و هوای...

رهبری به شما اینو گفت و تبلیغ ملک تو دبی ‌کردی؟اینو گفت و پا...

ماجرای گُم شدن هواپیمایحامل رهبر شهید بروایت آقا محسن رضایی....

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.24  (روایت از زبان ا.ت)---چن...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.72  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط