دلــــــــــم یڪـیـو میخواد ڪہ هـروقتـ دلمـ گرفتـ

دلــــــــــم یڪـیـو میخواد ڪہ هـروقتـ دلمـ گرفتـ
چشــــــمامـ بارونـے شـــــد بدونـ اینڪـه من بهـــش بگمـــــ بگهـــ بیــــــــا بغـــــلمـ
بعـدش ســــــرمو بزارمـــــــ رو شونـش و گریهــــــ کنمـ
امــــــا منـ تنـها هر از اونیمـــــ که کـسے بخــــــواد بغـلمـ کنهـ
کـسے دلـش بخواد اشڪـامو پآڪ کنهـ
واسهـ همینهـــــ همیشــــــہ میخـندمـ چونـ درد دارهـ
درد دارهـ بالشتتـو بغل کنـی و تا صبحـــــــ باهـاش حرف بزنـی ☺ ❤
دیدگاه ها (۱)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2 وقتی یکی تورو کتک زده و جیمین باخبر میشه...«ویو ا...

رمان تهیونگ

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی (درخواستی)

part 3به بزرگترین مرکز خرید سئول رسیدیم و از ماشین خارج شدیم...

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط