بعد یه هفته برگشتم خونه، ۲ شب مثل نینجاها آروم رفتم توحیا

بعد یه هفته برگشتم خونه، ۲ شب مثل نینجاها آروم رفتم توحیاط که یه نخ سیگار بکشم. همسایمون از بالکن با صدای انکرش داد زد :سلام داداش مجتبى، داداش نیستی... هیچی دیگه بابام بیدارشد و سیگارو دید! تا صبح از حیاط در خدمتتونم. هواهم که بس ناجوانمردانه سرده.
دیدگاه ها (۱)

You are paying back karma پارت³³²⁰:²⁵از رو تخت بلند شد..به ک...

چند پارتی(درخواستی)

#رد_خون_و_بوسه13لارا:منم برمجیمی:ایش(🥺)(لارا رفت) (جونگ کوک ...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

......//برده ی زیبا//......

My professorChapter:2Part:118سئول | ساعت ۲۲:۳۷شب سردتر از هم...

سناریو سانزو

╭─────────────── 🏐 ───────────────╮✦ پارت ۵۷ | چیزی که آت دی...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط