قسمت 11
قسمت 11
By your side
با اعضا رفتیم دریا و کنار ساحل اتیش روشن کردیم و حرف میزدیم.
هر کدوم از بچه ها مشغول انجام کاری بودن،منو چانیول هم داشتیم باهم تو ساحل قدم میزدیم
+امم...میخواستم ی چیزیو بهت بگم،نمیدونم گفتنش درسته یا نه
_چیی؟
+فکر کنم ازت خوشم اومده
من شکه شدم و سر جام میخکوب شدم و قلبم تند تند میزد،چانی برگشت و دید با حالت شکه وایسادم اومد پیشم و گفت:
+چیزی شده؟خوبی؟
_اه..بله
+فکرتو بکن و هروقت خواستی جوابتو بهم بگو
_اممم...چانیول..،م م منم ازت خیلیییی خوشم میاد..
همینطور که حرف میزدم اشک از چشمام اومد و چانی اشکمو پاک کرد و گفت:گریه نکن.راستی امشب خیلی خوشگل شدی
من خجالت میکشیدم و گفتم:ممنون
با هم برگشتیم و پیش بچه ها کنار اتیش نشستیم،کای گفت:
_شما دوتا چی میگفتید؟
+چانی بهم نگاه کرد و خندید و گفت:به تو چه،فضول نباش
همه با هم خندیدند.
شقایق گفت:
_بچه ها میشه من هیونگ صداتون کنم؟
البتههه،خیلی هم خوبه
سهون گفت:
اوه راستی شقایق،تو گیمری؟
ارههه...شما هم گیمرید؟
بکهیون و سهون و ژیومین گفتن ما گیمریم؛سهون یهو گفت:
_هی بچه ها،هیچکس جرعت نداره به بازی من دست بزنه فقط خودم میخوام بازی کنم
+که اینطوررر
_بیاین خونه ما بازی کنین
سهون تو اون لحظه کم اورد و میخندید
اعضا گفتن بیاین ی چیزی اجرا کنیم.
کای و سهون باهم میرقصیدند ما هم نشته بودیم و تشویق میکردیم.
بعد اجرا یکم نشستیم و بعد بلند شدیم و خواستیم بریم.
تو ماشین خیلی خل و چل بازی بیرون میاوردیم
رسیدیم خونه من با همون لباسم که تنم بود رفتم جلوی ایینه نشستم و دست زیر چونم گذاشتم.
_زر چته؟
+هاا..هیچی
بلند شدم و لباسمو بیرون اوردم و موهامو شستم و رو تخت دراز کشیدم؛داشتم با موبایلم ور میرفتم که یهو چانی پیام داد:بیداری؟
من پتومو کشیدم سرمو تکون میخوردم که شقایق گفت؟
+رز تو چته؟خل شدی؟
_ارههه..خل شدمم
+خدا شفات بده
جواب چانی و دادم:
+اره بیدارم
_چیکار میکنی؟
+هیچی
_اها
من چون نمیدونستم چیکار کنم همش پامو میکوبیدم به تخت که یهو شقایق اومد بالا سرم وایساد و گفت:
_هیییی تو چتهه؟بگو ببینم چی شده؟
+نمیتونم
_هیی بگووو،حالا این چیه که نمیتونی به من بگی؟
+استرس دارم
_بگوووو
+راستش چانی تو ساحل بهم گفت که ازم خوشش اومده
_چچچچیییییییی؟
صورتمو با دستم گرفتم و شقایق گفت:
_راس میگی واقعااا؟
+اوهوم
_اوووو خداااییی مننننن
+برو برو بگیر بخوابببب
_اووهههه..
+کوفتت بخواب
_خییلیی خبببب
دوباره رفتم دور گوشیم چانی گفته بود:
+چه خبر؟
_راستش من به شقایق گفتم
+اها...اشکال نداره
_میشه فرداشب رو بریم بیرون؟
+میخواستم با شقایق برم بیرون(دروغ گفتم چون خجالت میکشیدم)ولی اشکال نداره فردا بهت خبر میدم
_باشه
#exo
#fake
By your side
با اعضا رفتیم دریا و کنار ساحل اتیش روشن کردیم و حرف میزدیم.
هر کدوم از بچه ها مشغول انجام کاری بودن،منو چانیول هم داشتیم باهم تو ساحل قدم میزدیم
+امم...میخواستم ی چیزیو بهت بگم،نمیدونم گفتنش درسته یا نه
_چیی؟
+فکر کنم ازت خوشم اومده
من شکه شدم و سر جام میخکوب شدم و قلبم تند تند میزد،چانی برگشت و دید با حالت شکه وایسادم اومد پیشم و گفت:
+چیزی شده؟خوبی؟
_اه..بله
+فکرتو بکن و هروقت خواستی جوابتو بهم بگو
_اممم...چانیول..،م م منم ازت خیلیییی خوشم میاد..
همینطور که حرف میزدم اشک از چشمام اومد و چانی اشکمو پاک کرد و گفت:گریه نکن.راستی امشب خیلی خوشگل شدی
من خجالت میکشیدم و گفتم:ممنون
با هم برگشتیم و پیش بچه ها کنار اتیش نشستیم،کای گفت:
_شما دوتا چی میگفتید؟
+چانی بهم نگاه کرد و خندید و گفت:به تو چه،فضول نباش
همه با هم خندیدند.
شقایق گفت:
_بچه ها میشه من هیونگ صداتون کنم؟
البتههه،خیلی هم خوبه
سهون گفت:
اوه راستی شقایق،تو گیمری؟
ارههه...شما هم گیمرید؟
بکهیون و سهون و ژیومین گفتن ما گیمریم؛سهون یهو گفت:
_هی بچه ها،هیچکس جرعت نداره به بازی من دست بزنه فقط خودم میخوام بازی کنم
+که اینطوررر
_بیاین خونه ما بازی کنین
سهون تو اون لحظه کم اورد و میخندید
اعضا گفتن بیاین ی چیزی اجرا کنیم.
کای و سهون باهم میرقصیدند ما هم نشته بودیم و تشویق میکردیم.
بعد اجرا یکم نشستیم و بعد بلند شدیم و خواستیم بریم.
تو ماشین خیلی خل و چل بازی بیرون میاوردیم
رسیدیم خونه من با همون لباسم که تنم بود رفتم جلوی ایینه نشستم و دست زیر چونم گذاشتم.
_زر چته؟
+هاا..هیچی
بلند شدم و لباسمو بیرون اوردم و موهامو شستم و رو تخت دراز کشیدم؛داشتم با موبایلم ور میرفتم که یهو چانی پیام داد:بیداری؟
من پتومو کشیدم سرمو تکون میخوردم که شقایق گفت؟
+رز تو چته؟خل شدی؟
_ارههه..خل شدمم
+خدا شفات بده
جواب چانی و دادم:
+اره بیدارم
_چیکار میکنی؟
+هیچی
_اها
من چون نمیدونستم چیکار کنم همش پامو میکوبیدم به تخت که یهو شقایق اومد بالا سرم وایساد و گفت:
_هیییی تو چتهه؟بگو ببینم چی شده؟
+نمیتونم
_هیی بگووو،حالا این چیه که نمیتونی به من بگی؟
+استرس دارم
_بگوووو
+راستش چانی تو ساحل بهم گفت که ازم خوشش اومده
_چچچچیییییییی؟
صورتمو با دستم گرفتم و شقایق گفت:
_راس میگی واقعااا؟
+اوهوم
_اوووو خداااییی مننننن
+برو برو بگیر بخوابببب
_اووهههه..
+کوفتت بخواب
_خییلیی خبببب
دوباره رفتم دور گوشیم چانی گفته بود:
+چه خبر؟
_راستش من به شقایق گفتم
+اها...اشکال نداره
_میشه فرداشب رو بریم بیرون؟
+میخواستم با شقایق برم بیرون(دروغ گفتم چون خجالت میکشیدم)ولی اشکال نداره فردا بهت خبر میدم
_باشه
#exo
#fake
- ۶.۸k
- ۱۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط