بالاخرههههه دارم پارت مینویسممم
بالاخرههههه دارم پارت مینویسممم
بچه ها قول میدم ازین به بعد تند تند بنویسم ، این چند وقته خیلی شرایطم اوکی نبود (توی این گرما سرما خوردم) و تازه خوب شدم ازین به بعد تند تند مینویسم
خوب دیگه خیلی زر زدم
"خانم دکتر زیادی نگرانه"
p3
با عجله رفت توی اتاق و لباساشو پوشید
و ماشالله یقه ش کج ترین حالت ممکن بود
گفتم : صبحونه نمیخوری ؟
گفت : واییی راس میگیا ، اون اصلا تو چرا وایسادی حالت بدهههههه
سریع هلم داد رو مبل و رفت روی تست مربا مالید و گذاشت تو دهنش
با دهن پر گفت : اگه... هیهای صفونه ...فهوری هرهی هاستی هردار
ترجمه : اگه میخوای صبحونه بخوری هرچی خواستی برادر
خندم گرفت گفتم : ممنون
داشت میرفت بیرون که گفتم : یقه تتت
به یقه ش نگاه کرد و خجالت کشید ، بعد یقه شو صاف کرد و خداحافظی کرد و رفت
با صدای بسته شدن در هوفی کشیدم و ولو شدم
با فکر کردن بهش ناخود آگاه لبخند زدم
حس خیلی خوبی بهش داشتم ...
یهو یه نفر به گوشیم زنگ زد
خواهرم بود
گوشی رو برداشتم که صدای دادش گوشمو کر کرد
گفت : معلومه کدوم گوری هستیییییی؟؟
گفتم : عام چی_
گفت : تز دیروز داریم دنبالت میگردیم
گفتم : خوب مثل الان به گوشیم زنگ میزدید
با اعصاب خورد گفت : به ذهنمون نرسید
گفتم : من فعلا جاییم تا چند روز نمیتونم بیام
گفت : ولی اینجا...
گفتم : ولی و اما نداره ، وقتی من نیستم به کارها رسیدگی کن
گفت : حداقل بگو کجایی
گفتم : خونه ی دوست دخترم
از پشت گوشی صدای ریخته شدن پشماشو شنیدم
گفت : دوست دختر؟؟؟!!!!!
گفتم : بله ، همین که شنیدی
گفت : اوهووو مبارک باشهههه
گفتم : برو واسه یکی دیگه فیلم بازی کن
گفت : اوکیه تو میخوای تا یه ماه نیا
گفتم : چی ؟ چیمیگی جوگی_
قطع کرد
خدایا صبر ایوب بدهههه
ولی واقعا کنجکاوم میره چه شایعه هایی برام میسازه
حالا مهم نیست ، مهم اینه که خرش کردم
...
تقریبا طرفای عصر بود که یوری برگشت
تا اون موقع هیچی نخورده بودم
هرچند عادت داشتم
اومد تو خونه
گفتم : سلام یوری ، خسته نباشی
گفت : سلام ، ممنون
و رفت تا لباس عوض کنه
یه لباس راحتی پوشید و اومد بیرون
گفت : شما چی میخوری ؟
گفتم : عا... واقعا برام فرقی نداره
گفت : خوبه پس سوپ درست میکنم تا زودتر خوب بشی ، راستی وقتی من نبودم زیاد که حرکت نکردی ؟ زخمت چطوره ؟
گفتم : من خوبم ، تو چرا انقدر نگرانی
گفت : عادیهههه ممکنه خطرناک باشه
گفتم : نیازی نیست نگران باشی
گفت : من گوش نمیکنم
لبخند زدم
بلند شدم
گفت : گفتم بلند نشوووو
گفتم : هیسسس آروم باش
گفتم و نزدیک تر رفتم
یکم هول شده بود و لپاش گل انداخته بود
خیلی ری اکشنش کیوت بود
میخواستم بازم سر به سرش بذارم
...
بچه ها قول میدم ازین به بعد تند تند بنویسم ، این چند وقته خیلی شرایطم اوکی نبود (توی این گرما سرما خوردم) و تازه خوب شدم ازین به بعد تند تند مینویسم
خوب دیگه خیلی زر زدم
"خانم دکتر زیادی نگرانه"
p3
با عجله رفت توی اتاق و لباساشو پوشید
و ماشالله یقه ش کج ترین حالت ممکن بود
گفتم : صبحونه نمیخوری ؟
گفت : واییی راس میگیا ، اون اصلا تو چرا وایسادی حالت بدهههههه
سریع هلم داد رو مبل و رفت روی تست مربا مالید و گذاشت تو دهنش
با دهن پر گفت : اگه... هیهای صفونه ...فهوری هرهی هاستی هردار
ترجمه : اگه میخوای صبحونه بخوری هرچی خواستی برادر
خندم گرفت گفتم : ممنون
داشت میرفت بیرون که گفتم : یقه تتت
به یقه ش نگاه کرد و خجالت کشید ، بعد یقه شو صاف کرد و خداحافظی کرد و رفت
با صدای بسته شدن در هوفی کشیدم و ولو شدم
با فکر کردن بهش ناخود آگاه لبخند زدم
حس خیلی خوبی بهش داشتم ...
یهو یه نفر به گوشیم زنگ زد
خواهرم بود
گوشی رو برداشتم که صدای دادش گوشمو کر کرد
گفت : معلومه کدوم گوری هستیییییی؟؟
گفتم : عام چی_
گفت : تز دیروز داریم دنبالت میگردیم
گفتم : خوب مثل الان به گوشیم زنگ میزدید
با اعصاب خورد گفت : به ذهنمون نرسید
گفتم : من فعلا جاییم تا چند روز نمیتونم بیام
گفت : ولی اینجا...
گفتم : ولی و اما نداره ، وقتی من نیستم به کارها رسیدگی کن
گفت : حداقل بگو کجایی
گفتم : خونه ی دوست دخترم
از پشت گوشی صدای ریخته شدن پشماشو شنیدم
گفت : دوست دختر؟؟؟!!!!!
گفتم : بله ، همین که شنیدی
گفت : اوهووو مبارک باشهههه
گفتم : برو واسه یکی دیگه فیلم بازی کن
گفت : اوکیه تو میخوای تا یه ماه نیا
گفتم : چی ؟ چیمیگی جوگی_
قطع کرد
خدایا صبر ایوب بدهههه
ولی واقعا کنجکاوم میره چه شایعه هایی برام میسازه
حالا مهم نیست ، مهم اینه که خرش کردم
...
تقریبا طرفای عصر بود که یوری برگشت
تا اون موقع هیچی نخورده بودم
هرچند عادت داشتم
اومد تو خونه
گفتم : سلام یوری ، خسته نباشی
گفت : سلام ، ممنون
و رفت تا لباس عوض کنه
یه لباس راحتی پوشید و اومد بیرون
گفت : شما چی میخوری ؟
گفتم : عا... واقعا برام فرقی نداره
گفت : خوبه پس سوپ درست میکنم تا زودتر خوب بشی ، راستی وقتی من نبودم زیاد که حرکت نکردی ؟ زخمت چطوره ؟
گفتم : من خوبم ، تو چرا انقدر نگرانی
گفت : عادیهههه ممکنه خطرناک باشه
گفتم : نیازی نیست نگران باشی
گفت : من گوش نمیکنم
لبخند زدم
بلند شدم
گفت : گفتم بلند نشوووو
گفتم : هیسسس آروم باش
گفتم و نزدیک تر رفتم
یکم هول شده بود و لپاش گل انداخته بود
خیلی ری اکشنش کیوت بود
میخواستم بازم سر به سرش بذارم
...
- ۳۹۴
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط