من چنان آینه وار

من چنان آینه وار
در نظرگاه تو ایستاده ام

که چو رفتی زِ بَرم
چیزی از ماحصل عشق تو

برجای نماند
در خیال و نظرم

غیر حزنی در دل
غیر نامی به زبان

#شاملو
دیدگاه ها (۹)

رفته بودم دکتر...دکترِ دیوانه، مثل من شاعر بودگفت حالت خوب ا...

وقتی تو را دوست می دارمبارانی سبز می بارمبارانی آبیبارانی سر...

r

این چیست ...؟که چون دلهره افتاده به جانم؟ حال همه خوب استمَن...

مگر هنوز به خاطر ،‌ تو را خیال من است که هر کجا به زبان تو ش...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در خیالات  محالم چون   که  دیدارت  کنمدر وجودت  نازنین ، عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط