اسم رمان : گوهر مارگارتا
اسم رمان : گوهر مارگارتا
فصل 1
کل داستان زبان هی بدون هیچ دلیلی تغییر میکنه پس با هوش خودتان یا باید کشف کنید یا میگم
از زبان نویسنده
دختری با موهای بلوند و پوست سفید و چشم های ابی با کت سفید ظریفش و ماسک قو سفید روی صورتش وارد شد
وقتی صدای کفش پاشنه بلند گرونش روی سنگ های مرمری تالار پیچید همه چند لحظه سکوت کردن تمام توجه ها روی او بود ولی او به هیچکدام توجه نمیکرد او فقط دنبال تمام کردن ماموریتش بود و دگر به هیچ چیز فکر نمیکرد ارام داشت توی تالار قدم میزد که دستی قدرتمند ولی سرد روی شونه های ظریفش قرار گرفت
نیکولاس : به به ببین کی اینجاست دزد معروف لوسین
لوسین : احمق تو اینجا چیکار میکنی ( ریز کردن چشم ها و اروم کردن صدا ) ببین نیکولاس اگر کسی بفهمه من چرا اومدم اینجا اون قلبتو از جاش در میارم
نیکولاس : ( لحن جدی و سرد ) من نیومدم دعوا الان دوتایی مون اینجا یه چیز را میخوایم ( پایین اوردن صدا ) گوهر مارگارتا لوسین به دست اوردن اون مثل بقیه دزدی هات نیست بررگترین جادوگر شهر از اون محافظت میکنه و حتی اگر بخوایم نزدیکش بشیم قبل این که فکر کنیم تبدیل به سنگ شدیم .
لوسین : حق با تو هست ( لبخند تعنه دار زدن ) ارزش یه الماس نیست که وقتی به سطل اشغال نزدیک بشه تبدیل به سنگ بشه پس باید این الماس از یکی استفاده کنه
نیکولاس : خیلی %&»: به هر حال اول باید برسیم به طبقه بالا ولی چجوری باید با اسانسور مهماندار ها بریم میتونیم اروم بریم بدون اینکه کسی متوجه بشه
لوسین : باشه مثل پر قو .تو نفر اروم به سمت اسانسور رفتن ولی یهو ...
ادامه دارد
فصل 1
کل داستان زبان هی بدون هیچ دلیلی تغییر میکنه پس با هوش خودتان یا باید کشف کنید یا میگم
از زبان نویسنده
دختری با موهای بلوند و پوست سفید و چشم های ابی با کت سفید ظریفش و ماسک قو سفید روی صورتش وارد شد
وقتی صدای کفش پاشنه بلند گرونش روی سنگ های مرمری تالار پیچید همه چند لحظه سکوت کردن تمام توجه ها روی او بود ولی او به هیچکدام توجه نمیکرد او فقط دنبال تمام کردن ماموریتش بود و دگر به هیچ چیز فکر نمیکرد ارام داشت توی تالار قدم میزد که دستی قدرتمند ولی سرد روی شونه های ظریفش قرار گرفت
نیکولاس : به به ببین کی اینجاست دزد معروف لوسین
لوسین : احمق تو اینجا چیکار میکنی ( ریز کردن چشم ها و اروم کردن صدا ) ببین نیکولاس اگر کسی بفهمه من چرا اومدم اینجا اون قلبتو از جاش در میارم
نیکولاس : ( لحن جدی و سرد ) من نیومدم دعوا الان دوتایی مون اینجا یه چیز را میخوایم ( پایین اوردن صدا ) گوهر مارگارتا لوسین به دست اوردن اون مثل بقیه دزدی هات نیست بررگترین جادوگر شهر از اون محافظت میکنه و حتی اگر بخوایم نزدیکش بشیم قبل این که فکر کنیم تبدیل به سنگ شدیم .
لوسین : حق با تو هست ( لبخند تعنه دار زدن ) ارزش یه الماس نیست که وقتی به سطل اشغال نزدیک بشه تبدیل به سنگ بشه پس باید این الماس از یکی استفاده کنه
نیکولاس : خیلی %&»: به هر حال اول باید برسیم به طبقه بالا ولی چجوری باید با اسانسور مهماندار ها بریم میتونیم اروم بریم بدون اینکه کسی متوجه بشه
لوسین : باشه مثل پر قو .تو نفر اروم به سمت اسانسور رفتن ولی یهو ...
ادامه دارد
- ۱۴۹
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط