در من انگار صدایی گم شده است

در من انگار صدایی گم شده است
انگار لبخندی
دنیایی..
مثل یک کودک هفتاد ساله
که راه خانه اش را نمی داند
دست های تو
در خیابان رهایم کرد.
آنقدر شهر شبیه توست،
که پیدایت نمی کنم
و آنقدر حواست را دور انداختی
که تمام نشانی ها 
به نبودن ختم شد
حالا هر روز از کنارم رد می شوی
و من بیشتر از قبل
دستانم به زنگ نمی رسد!

 

"میلاد کاشانی"
دیدگاه ها (۱)

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

#my.FUCKER.mafai. part6فیلیکس با چشمانی باز، اما ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

در من انگار صدایی گم شده استانگار لبخندیدنیایی..مثل یک کودک ...

عشق، فرزند زیبای همخوابگی لذت و رنج است... دل که می بندی، ان...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

دوری، مثل صدایی خفه درون دیوارهاستـ، مثل قطره‌ای که بی‌وقفه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط