P
P35
صدای موزیک کلاب توی راهروهای VIP کمتر شده بود ولی هنوزم بیسش قشنگ میکوبید. نورهای رنگیِ از ته راهرو روی دیوارا میچرخید و سایههای کشیده ای مینداخت. صورت کوک قرمز شده بود که نشون از مستی بود و تلوتلو میخورد، همینجوری که داشت از کنار اتاقهای VIP رد میشد، چشمش افتاد به یه زن که داشت از یکی از اتاقها میاومد بیرون.
زن استایل رسمی و زیبایی برای کلاب داشت که زیر اون نورِ کمجون، خیلی جذاب به نظر میرسید. کوک که خودش کلاً آدمِ جذابیه، ناخودآگاه سر جاش خشکش زد. یه چیزی توی اون زن بود که کوک رو میکشوند سمتش.
کوک با همون مست و بیخیالش، از پشت نزدیک زن شد و دستشو گذاشت روی شونهی زن.
کوک: مادام؟
جییون خیلی خونسرد برگشت. چشمش که به کوک افتاد، یه کم تعجب کرد از اینکه کوک به چیزی شک کرده؟ کوک وقتی با نامادریش مواجه شد جا خورد هیچ وقت فکر نمیکرد جی یون رو همچین جایی ببینه ولی وقتی با اون نگاهِ سرد و بیتفاوتِ جییون چضم تو چشم شد بیشتر جا خورد و فهمید اوضاعش خیلی ضایعست. واسه اینکه گندکاریش رو جمع کنه، ارنجشو تکیه داد به دیوار سمت راستش و کف دستشو گذاشت رو سرش سعی کرد یه لبخندِ کجومعوج بزنه.
کوک:مامی؟ اینجا چیکار میکنی؟
جییون بدون اینکه حرفی بزنه، اومد سمتش. نگاهش مستقیم قفل شد رو زخمی که تازه رو ابروی کوک نشسته بود. دستشو آورد بالا و چونهی کوک رو گرفت، صورتشو چرخوند سمت چپ که دقیقتر ببینه.
جییون:مای بوی؟ اول بگو ببینم چی به سرِ صورتت اومده؟
کوک در حالی که صورتش تو دستای جییون بود، با دست ازادش پارگیِ ابروشو لمس کرد و یه خندهی عصبیِ نصفهونیمه کرد.
کوک: چیزی نیست... مست بودم، یه چند نفر یهو پریدن وسط و دعوام شد.
دست جییون رو از رو صورتش برداشت، با انگشت شستش پشتِ دستِ جییون رو یه نوازشِ آروم کرد و خواست بحث رو عوض کنه.
کوک: خب، شما کجا اینجا کجا؟ جای شما اینجا نیستا!
جییون که فهمید کوک داره میپیچونه، چسبید به همون دیواری که کوک بهش تکیه داده بود. و دقیقا همون شکلی که کوک وایساده بود وایساد، صورتشو اورد نزدیکِ صورت کوک و مستقیم تو چشماش زل زد.
جییون:اومدم تولدِ یکی از دوستام.
کوک:اِ، واقعاً؟ بیا باهم بریم منم که تنهام... بیا
جییون نگاهش یهو جدی شد.
جییون:تموم شد دیگه. داشتم برمیگشتم.
کوک شونهشو انداخت بالا و گفت:حیف شد.
یهو جییون با انگشت شستش گوشِ چپِ کوک رو گرفت و پیچوند. کوک جیغِ بنفشی کشید و بدنش چرخید سمتِ دستِ جییون.
کوک:آخ آخ آخ! مامی! چیکار میکنی؟!
جییون صورتشو آورد نزدیکِ گوشِ کوک و با یه لحنِ سرد و ترسناک گفت:
جییون:تو الان باید شرکت باشی و به پرونده هایی برسی که دیروز پیچوندی اقای جئون! پاشو برو شرکت، الان وقتِ کلابگردیه؟
کوک که گوشش داشت میسوخت، با ناله و التماس گفت:
کوک:آخ... توروخدا... باشه! باشه، فهمیدم! همین الان میرم... نکن، درد داره... الان میرم، قول میدم!
جییون با دیدن بامزگیه اداهای کوچ یه خندهی واقعی زد. گوششو رها کرد ولی با دستش آروم جایِ گوششو ماساژ داد تا کمتر درد بگیره. همین کارِ کوچیکش باعث شد دلِ کوک ضعف کنه.
جییون:بیا باهم بریم، کمکت میکنم.
کوک با چشمای گشاد شده نگاهش کرد:واقعاً؟ ولی خب خستهای...
جییون یه لبخند زد:ارزششو داره که به مایبویم کمک کنم.»
کوک با یه لبخندِ گشاد و شیرین قبول کرد. جییون دستشو حلقه کرد دورِ بازوی کوک. موقع رفتن، با دستِ دیگهش یه اشارهی کوتاه کرد به پشت سطونی که تهیونگ اونجا قایم شده بود و داشت صحنه رو میدید، با اون اشاره فهمید که باید تنها برگرده.
صدای موزیک کلاب توی راهروهای VIP کمتر شده بود ولی هنوزم بیسش قشنگ میکوبید. نورهای رنگیِ از ته راهرو روی دیوارا میچرخید و سایههای کشیده ای مینداخت. صورت کوک قرمز شده بود که نشون از مستی بود و تلوتلو میخورد، همینجوری که داشت از کنار اتاقهای VIP رد میشد، چشمش افتاد به یه زن که داشت از یکی از اتاقها میاومد بیرون.
زن استایل رسمی و زیبایی برای کلاب داشت که زیر اون نورِ کمجون، خیلی جذاب به نظر میرسید. کوک که خودش کلاً آدمِ جذابیه، ناخودآگاه سر جاش خشکش زد. یه چیزی توی اون زن بود که کوک رو میکشوند سمتش.
کوک با همون مست و بیخیالش، از پشت نزدیک زن شد و دستشو گذاشت روی شونهی زن.
کوک: مادام؟
جییون خیلی خونسرد برگشت. چشمش که به کوک افتاد، یه کم تعجب کرد از اینکه کوک به چیزی شک کرده؟ کوک وقتی با نامادریش مواجه شد جا خورد هیچ وقت فکر نمیکرد جی یون رو همچین جایی ببینه ولی وقتی با اون نگاهِ سرد و بیتفاوتِ جییون چضم تو چشم شد بیشتر جا خورد و فهمید اوضاعش خیلی ضایعست. واسه اینکه گندکاریش رو جمع کنه، ارنجشو تکیه داد به دیوار سمت راستش و کف دستشو گذاشت رو سرش سعی کرد یه لبخندِ کجومعوج بزنه.
کوک:مامی؟ اینجا چیکار میکنی؟
جییون بدون اینکه حرفی بزنه، اومد سمتش. نگاهش مستقیم قفل شد رو زخمی که تازه رو ابروی کوک نشسته بود. دستشو آورد بالا و چونهی کوک رو گرفت، صورتشو چرخوند سمت چپ که دقیقتر ببینه.
جییون:مای بوی؟ اول بگو ببینم چی به سرِ صورتت اومده؟
کوک در حالی که صورتش تو دستای جییون بود، با دست ازادش پارگیِ ابروشو لمس کرد و یه خندهی عصبیِ نصفهونیمه کرد.
کوک: چیزی نیست... مست بودم، یه چند نفر یهو پریدن وسط و دعوام شد.
دست جییون رو از رو صورتش برداشت، با انگشت شستش پشتِ دستِ جییون رو یه نوازشِ آروم کرد و خواست بحث رو عوض کنه.
کوک: خب، شما کجا اینجا کجا؟ جای شما اینجا نیستا!
جییون که فهمید کوک داره میپیچونه، چسبید به همون دیواری که کوک بهش تکیه داده بود. و دقیقا همون شکلی که کوک وایساده بود وایساد، صورتشو اورد نزدیکِ صورت کوک و مستقیم تو چشماش زل زد.
جییون:اومدم تولدِ یکی از دوستام.
کوک:اِ، واقعاً؟ بیا باهم بریم منم که تنهام... بیا
جییون نگاهش یهو جدی شد.
جییون:تموم شد دیگه. داشتم برمیگشتم.
کوک شونهشو انداخت بالا و گفت:حیف شد.
یهو جییون با انگشت شستش گوشِ چپِ کوک رو گرفت و پیچوند. کوک جیغِ بنفشی کشید و بدنش چرخید سمتِ دستِ جییون.
کوک:آخ آخ آخ! مامی! چیکار میکنی؟!
جییون صورتشو آورد نزدیکِ گوشِ کوک و با یه لحنِ سرد و ترسناک گفت:
جییون:تو الان باید شرکت باشی و به پرونده هایی برسی که دیروز پیچوندی اقای جئون! پاشو برو شرکت، الان وقتِ کلابگردیه؟
کوک که گوشش داشت میسوخت، با ناله و التماس گفت:
کوک:آخ... توروخدا... باشه! باشه، فهمیدم! همین الان میرم... نکن، درد داره... الان میرم، قول میدم!
جییون با دیدن بامزگیه اداهای کوچ یه خندهی واقعی زد. گوششو رها کرد ولی با دستش آروم جایِ گوششو ماساژ داد تا کمتر درد بگیره. همین کارِ کوچیکش باعث شد دلِ کوک ضعف کنه.
جییون:بیا باهم بریم، کمکت میکنم.
کوک با چشمای گشاد شده نگاهش کرد:واقعاً؟ ولی خب خستهای...
جییون یه لبخند زد:ارزششو داره که به مایبویم کمک کنم.»
کوک با یه لبخندِ گشاد و شیرین قبول کرد. جییون دستشو حلقه کرد دورِ بازوی کوک. موقع رفتن، با دستِ دیگهش یه اشارهی کوتاه کرد به پشت سطونی که تهیونگ اونجا قایم شده بود و داشت صحنه رو میدید، با اون اشاره فهمید که باید تنها برگرده.
- ۴.۵k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط