P
P34
از بیرون، فقط یه در فلزی سیاه و یه صدای گنگ موسیقی بود که از داخل میاومد. اما با هر قدم که به در نزدیکتر میشدی، بیس موسیقی قویتر میشد و نورهای رنگی تند از لابهلای درزها میزد بیرون.
وقتی در باز شد، انگار وارد یه دنیای دیگه شدی. هوا سنگین بود از بوی عطر گرون، الکل، دود سیگار و یه حس هیجانِ کنترلنشده. نورهای قرمز، آبی و سبز با ریتم تند موسیقی میرقصیدن و روی صورت آدمای مست و رقصنده سایه روشنهای دیوونهکننده میانداختن. جمعیت موج میزد؛ بعضیها با جنون میرقصیدن، بعضیها تو گوش هم پچپچ میکردن، و بعضیها فقط نگاهاشون تو هوا سرگردون بود. موسیقی اونقدر بلند بود که حرف زدن عادی رو غیرممکن میکرد، اما این همون جایی بود که جییون برای این معامله انتخاب کرده بود. جایی که هر کسی میتونست گم بشه، اما هیچکس نمیتونست بدون اینکه دیده بشه، کاری انجام بده.
در اتاق VIP، سکوت نسبی حکمفرما بود. فقط صدای خفهی موسیقی از بیرون میاومد. فضا کاملاً متضاد با سالن اصلی بود: لوکس، خلوت، و پر از حس قدرت پنهان. دیوارهای اتاق با چرم سیاه پوشیده شده بود و نور ملایم و گرمی از چراغهای مخفی میتابید. یه میز شیشهای بزرگ وسط اتاق بود و دورش چند تا مبل چرمی راحتی طوسی تیره چیده شده بود. روی میز، چند تا لیوان کریستال، یه بطری ویسکی گرونقیمت و یک جعبه فلزی براق قرار داشت.
جییون روی یکی از مبلها نشسته بود. نه با تکیه دادن، بلکه صاف و کشیده، مثل یه گربهی وحشی که همیشه آماده جهشه. کت دامنی با طرح خاصی به تن داشت که مثل همیه مشکی رنگ بود، همگی روی فرم بدنش خوب نشسته بودن. نگاهش ثابت بود، متمرکز روی مردی که روبروش نشسته بود، اما انگار کل اتاق رو زیر نظر داشت. لبهاش کمی به هم فشرده بود، آرایش چشمش دقیق و نافذ، و خونسردیش اونقدر زیاد بود که حس میکردی هوای اطرافش کمی سردتر شده. هیچ حرکت اضافه ای نمیکرد، فقط حضور داشت؛ حضوری که میگفت: «من اینجام و همه چیز دست منه.»
تهیونگ کنار در ورودی اتاق VIP ایستاده بود. درست جایی که هم به جییون دید خالص داشت و هم به کسایی که وارد یا خارج میشدن. مثل همیشه کت و شلوار تیره رنگی به تن داشت. ایستادنش یه جور خاصی بود؛ بدنش کمی متمایل به جلو، چشمهاش تیز و هوشیار، انگار هر لحظه منتظر یه اتفاق بود. نور روی صورتش افتاده بود و فقط خطوط فکش رو مشخص میکرد. حضورش کوتاه بود اما سنگین؛ یک محافظ خاموش که فقط در صورت نیاز وارد عمل میشد.
از بیرون، فقط یه در فلزی سیاه و یه صدای گنگ موسیقی بود که از داخل میاومد. اما با هر قدم که به در نزدیکتر میشدی، بیس موسیقی قویتر میشد و نورهای رنگی تند از لابهلای درزها میزد بیرون.
وقتی در باز شد، انگار وارد یه دنیای دیگه شدی. هوا سنگین بود از بوی عطر گرون، الکل، دود سیگار و یه حس هیجانِ کنترلنشده. نورهای قرمز، آبی و سبز با ریتم تند موسیقی میرقصیدن و روی صورت آدمای مست و رقصنده سایه روشنهای دیوونهکننده میانداختن. جمعیت موج میزد؛ بعضیها با جنون میرقصیدن، بعضیها تو گوش هم پچپچ میکردن، و بعضیها فقط نگاهاشون تو هوا سرگردون بود. موسیقی اونقدر بلند بود که حرف زدن عادی رو غیرممکن میکرد، اما این همون جایی بود که جییون برای این معامله انتخاب کرده بود. جایی که هر کسی میتونست گم بشه، اما هیچکس نمیتونست بدون اینکه دیده بشه، کاری انجام بده.
در اتاق VIP، سکوت نسبی حکمفرما بود. فقط صدای خفهی موسیقی از بیرون میاومد. فضا کاملاً متضاد با سالن اصلی بود: لوکس، خلوت، و پر از حس قدرت پنهان. دیوارهای اتاق با چرم سیاه پوشیده شده بود و نور ملایم و گرمی از چراغهای مخفی میتابید. یه میز شیشهای بزرگ وسط اتاق بود و دورش چند تا مبل چرمی راحتی طوسی تیره چیده شده بود. روی میز، چند تا لیوان کریستال، یه بطری ویسکی گرونقیمت و یک جعبه فلزی براق قرار داشت.
جییون روی یکی از مبلها نشسته بود. نه با تکیه دادن، بلکه صاف و کشیده، مثل یه گربهی وحشی که همیشه آماده جهشه. کت دامنی با طرح خاصی به تن داشت که مثل همیه مشکی رنگ بود، همگی روی فرم بدنش خوب نشسته بودن. نگاهش ثابت بود، متمرکز روی مردی که روبروش نشسته بود، اما انگار کل اتاق رو زیر نظر داشت. لبهاش کمی به هم فشرده بود، آرایش چشمش دقیق و نافذ، و خونسردیش اونقدر زیاد بود که حس میکردی هوای اطرافش کمی سردتر شده. هیچ حرکت اضافه ای نمیکرد، فقط حضور داشت؛ حضوری که میگفت: «من اینجام و همه چیز دست منه.»
تهیونگ کنار در ورودی اتاق VIP ایستاده بود. درست جایی که هم به جییون دید خالص داشت و هم به کسایی که وارد یا خارج میشدن. مثل همیشه کت و شلوار تیره رنگی به تن داشت. ایستادنش یه جور خاصی بود؛ بدنش کمی متمایل به جلو، چشمهاش تیز و هوشیار، انگار هر لحظه منتظر یه اتفاق بود. نور روی صورتش افتاده بود و فقط خطوط فکش رو مشخص میکرد. حضورش کوتاه بود اما سنگین؛ یک محافظ خاموش که فقط در صورت نیاز وارد عمل میشد.
- ۹.۷k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط