مهمونی خطرناک
مهمونی خطرناک
پارت=15
ویو ات:
به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و بیاد پایین منم رفتم پایین تا در رو باز کنم
وقتی در رو باز کردم ته هو با یه دست گل پر از گل های مورد علاقه ام جلوی در وایساده بود:
ته هو خیلی وقته ندیدمت خیلی تغییر کردی
اونم لبخندی زد و گفت:
توهم بزرگ شدیاا فکر میکردم هنوز همون ات کوچولویی
اخم کردم و گفتم: هی مگه چقدر گذشته همش سه سال بود
لبخند پرنگی زد و اومد بغلم کرد
منم متقابلا بغلش کردم که یه دفعه صدای جونگ کوک رو شنیدم که میگفت:
پس شما باید ته هو باشید ...خوشبختم
احساس کردم جونگ کوک عصبیه ..شاید بخاطر اینکه بغلم کرد..
ته هو از بغلم بیرون اومد و گفت:
ات معرفی نمیکنی؟
وایی بازم یادم رفتتت:
ارهه ببخشید حواسم نبود
ته هو ایشون جونگ کوکه دوست پسرم و اینجا هم خونه اونه
وقتی گفتم دوست پسرمه حالت چهرش عوض شد
سری به نشونه تایید تکون داد و دستش رو جلو آورد تا با جونگ کوک دست بده
راستش استرس گرفتمم اما خوشبختانه فقط دست همو گرفتن و مشکلی پیش نیومد
هر سه تامون اومدیم و ته هو گفت:
آها راستی ات اینو برای تو گرفتمم بفرما
دست گل رو از دستش گرفتم:
ممنون، فکر نمیکردم گل موردعلاقم رو یادت مونده باشه
ته هو سرشو تکون داد و گفت:
البته که یادم مونده مگه میشه یادم بره
لبخندی زدم و رفتم سمت آشپزخونه..گل هارو تو آب گذاشتم تا پژمرده نشن
بعد از اینکه گل هارو توی آب گذاشتم میز ناهار رو
چیدم و بهشون گفتم بیان سر میز
سر میز که نشسته بودیم جونگ کوک گفت:
خب ته هو میتونم ازت یه سوال بپرسم؟
ته هو نگاهی به جونگ کوک انداخت و گفت:
اره حتما...بپرس
جونگ کوک نیم نگاهی به من کرد بعد نگاهشو به ته هو داد و گفت:
از بچگی های ات برام میگی؟ از شخصیتش و رفتاراش و شاید اکساش
لبخند مصنوعی زدم و به جونگ کوک گفتم:
جونگ کوک منظورت چیه...الان وقتش نیست
در همین هین ته هو لبخندی زد و پ گفت:
نه ات اشکال نداره...میگمم
و بعد شروع کرد به گفتن از گذشته
"خب راستش ات همیشه یه آدم لجباز بود و از اجبار متنفر بود و وقتی بهش میگفتن یه کاری رو انجام بده تا دلیلش رو پیدا نمیکرد حاضر به انجام اون کار نبود
و همیشه میگفت من با مردی ازدواج میکنم که منو مجبور نکنه کاری که دوست ندارم رو انجام بدم
هرچند با توجه به رفتار های ات با دوستاش و میزان صمیمیتشون حتی نمیتونستم به این فکر کنم که ات به مردا گرایش داره..رفتاراش همه یه جوری بود که تو با خودت میگفتی : این قطعا لزبینه!
و حالا که میبینم دوست پسر داره یکمی عجیبه"
ته هو داشت همه چی رو میگفت وایی
نگاه عصبی بهش انداختم که حرفاشو تموم کنه اما همچنان داشت ادامه میداد:
" و یه چیز دیگه...وقتی ات ۲ یا ۳ سالش بود ..با پسر همسایشون خیلی خوب بود و همیشه پیش ما از اون پسر تعریف میکرد...اون موقع ات و اون پسره خیلی باهم خوب بودن و با اینکه بچه بودن ولی اگه از دور میدیدیشون فکر میکردی مثلا عشق اول همدیگن
اما بعد از به مدت خانواده این پسر از اون محل رفتن و دیگه ما هیچ وقت ندیدمشون
بعد از اینکه اون پسر رفت کار ات شده بود گریه کردن ...هر روز میرفت جلوی در خونشون و گریه میکرد
بعد از یه مدت دیگه حرفی از اون پسر نزد هممون فکر میکردیم فراموشش کرده اما دبیرستان که بودیم___
میدونستم اگه یه کلمه دیگه بگه جونگ کوک از اعصبانیت منفجر میشه پس حرفشو قطع کردم و گفتم:
خب خب چطوره غذامون رو بخوریم از این حرفای چرت و پرت بیایم بیرون....
نگاهی به جونگ کوک انداختم...با سرد ترین حالت ممکن زل زده بود بهم...نگاهش حس خوبی نمیداد.. احساس میکردم لخت جلوش نشستم و داره محتویات بدنم رو آنالیزم میکنه
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون بیاد......بای بای🫠✨️
پارت=15
ویو ات:
به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و بیاد پایین منم رفتم پایین تا در رو باز کنم
وقتی در رو باز کردم ته هو با یه دست گل پر از گل های مورد علاقه ام جلوی در وایساده بود:
ته هو خیلی وقته ندیدمت خیلی تغییر کردی
اونم لبخندی زد و گفت:
توهم بزرگ شدیاا فکر میکردم هنوز همون ات کوچولویی
اخم کردم و گفتم: هی مگه چقدر گذشته همش سه سال بود
لبخند پرنگی زد و اومد بغلم کرد
منم متقابلا بغلش کردم که یه دفعه صدای جونگ کوک رو شنیدم که میگفت:
پس شما باید ته هو باشید ...خوشبختم
احساس کردم جونگ کوک عصبیه ..شاید بخاطر اینکه بغلم کرد..
ته هو از بغلم بیرون اومد و گفت:
ات معرفی نمیکنی؟
وایی بازم یادم رفتتت:
ارهه ببخشید حواسم نبود
ته هو ایشون جونگ کوکه دوست پسرم و اینجا هم خونه اونه
وقتی گفتم دوست پسرمه حالت چهرش عوض شد
سری به نشونه تایید تکون داد و دستش رو جلو آورد تا با جونگ کوک دست بده
راستش استرس گرفتمم اما خوشبختانه فقط دست همو گرفتن و مشکلی پیش نیومد
هر سه تامون اومدیم و ته هو گفت:
آها راستی ات اینو برای تو گرفتمم بفرما
دست گل رو از دستش گرفتم:
ممنون، فکر نمیکردم گل موردعلاقم رو یادت مونده باشه
ته هو سرشو تکون داد و گفت:
البته که یادم مونده مگه میشه یادم بره
لبخندی زدم و رفتم سمت آشپزخونه..گل هارو تو آب گذاشتم تا پژمرده نشن
بعد از اینکه گل هارو توی آب گذاشتم میز ناهار رو
چیدم و بهشون گفتم بیان سر میز
سر میز که نشسته بودیم جونگ کوک گفت:
خب ته هو میتونم ازت یه سوال بپرسم؟
ته هو نگاهی به جونگ کوک انداخت و گفت:
اره حتما...بپرس
جونگ کوک نیم نگاهی به من کرد بعد نگاهشو به ته هو داد و گفت:
از بچگی های ات برام میگی؟ از شخصیتش و رفتاراش و شاید اکساش
لبخند مصنوعی زدم و به جونگ کوک گفتم:
جونگ کوک منظورت چیه...الان وقتش نیست
در همین هین ته هو لبخندی زد و پ گفت:
نه ات اشکال نداره...میگمم
و بعد شروع کرد به گفتن از گذشته
"خب راستش ات همیشه یه آدم لجباز بود و از اجبار متنفر بود و وقتی بهش میگفتن یه کاری رو انجام بده تا دلیلش رو پیدا نمیکرد حاضر به انجام اون کار نبود
و همیشه میگفت من با مردی ازدواج میکنم که منو مجبور نکنه کاری که دوست ندارم رو انجام بدم
هرچند با توجه به رفتار های ات با دوستاش و میزان صمیمیتشون حتی نمیتونستم به این فکر کنم که ات به مردا گرایش داره..رفتاراش همه یه جوری بود که تو با خودت میگفتی : این قطعا لزبینه!
و حالا که میبینم دوست پسر داره یکمی عجیبه"
ته هو داشت همه چی رو میگفت وایی
نگاه عصبی بهش انداختم که حرفاشو تموم کنه اما همچنان داشت ادامه میداد:
" و یه چیز دیگه...وقتی ات ۲ یا ۳ سالش بود ..با پسر همسایشون خیلی خوب بود و همیشه پیش ما از اون پسر تعریف میکرد...اون موقع ات و اون پسره خیلی باهم خوب بودن و با اینکه بچه بودن ولی اگه از دور میدیدیشون فکر میکردی مثلا عشق اول همدیگن
اما بعد از به مدت خانواده این پسر از اون محل رفتن و دیگه ما هیچ وقت ندیدمشون
بعد از اینکه اون پسر رفت کار ات شده بود گریه کردن ...هر روز میرفت جلوی در خونشون و گریه میکرد
بعد از یه مدت دیگه حرفی از اون پسر نزد هممون فکر میکردیم فراموشش کرده اما دبیرستان که بودیم___
میدونستم اگه یه کلمه دیگه بگه جونگ کوک از اعصبانیت منفجر میشه پس حرفشو قطع کردم و گفتم:
خب خب چطوره غذامون رو بخوریم از این حرفای چرت و پرت بیایم بیرون....
نگاهی به جونگ کوک انداختم...با سرد ترین حالت ممکن زل زده بود بهم...نگاهش حس خوبی نمیداد.. احساس میکردم لخت جلوش نشستم و داره محتویات بدنم رو آنالیزم میکنه
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون بیاد......بای بای🫠✨️
- ۳.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط