من مانده ام و این تنهایی ناتمام
من مانده ام و این تنهایی ناتمام
و لحظه هایی که دیگر نمی گذرند
با روزهایی که چشمهایم از بیداری خود فرار می کنند
و شبهایی که تلخی نبودنت مرا دیوانه می کند
ودر آخر دلی که دیگر تاب ندارد
و این آسمان لعنتی که این روزها قهر کرده است... زز
و لحظه هایی که دیگر نمی گذرند
با روزهایی که چشمهایم از بیداری خود فرار می کنند
و شبهایی که تلخی نبودنت مرا دیوانه می کند
ودر آخر دلی که دیگر تاب ندارد
و این آسمان لعنتی که این روزها قهر کرده است... زز
- ۷۸۴
- ۰۹ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط