من اگر یڪ روز

من اگر یڪ روز
خدا را ببینمــ
نه از بهشتـــ می‌پرسمــ
نه از جهنمـــ

فقط می‌پرسمـ
ڪدامــ دردِ من
هنوز ڪافی نبود
ڪه دردِ دیگری به آن اضافه ڪردی...؟

ڪدام شبِ بیداری‌امـ
ناتمامــ مانده بود
ڪه تا صبح‌های بعد همــ
ادامه‌اش دادی...؟!

ڪدام گریه‌امــ
از آسمان
ڪم به نظر می‌رسید
ڪه اشڪِ بیشتری
سهمِ چشم‌هایمــ شد...؟

هر بار ڪه گفتمـ
«دیگر توانش را ندارم»،
چرا سڪوت ڪردی...؟

مگر آدم را
با اندازه‌ای مشخص از جان
نیافریدی...؟
پس چرا رنجش
اندازه‌ای نداشتــ...؟

می‌گویند
هیچ باری
بیش از توانِ آدم
بر دوشش گذاشته نمی‌شود

من فقط می‌خواهم بدانم
آن روزی ڪه
توانِ مرا اندازه می‌گرفتی،
دستت
روی قلبمـــ بود
یا فقط
روی شانه‌هایمــ...؟

من اگر یڪ روز
خدا را ببینمـــ...
شاید آخرِ حرف‌هایمـ
فقط یڪ «چرا» بماند؛

چرایی ڪه
سال‌هاستـــ
جوابش را
از میانِ تمامِ شب‌های بی‌خوابمــ
پیدا نڪرده‌امـ...



۱۴۰۵/۷/۳



❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎

#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگ‌ترین‌دلیل‌برا‌ۍِدوستْ‌داشتَنۍ

🍂🧡「#عطر_خاطره 」
دیدگاه ها (۱۱)

اَمن باشید و قابل اعتماد ڪه اگر روزیتمامِ جهان برای آدمی سیا...

گاهی آدمدلتنگِ ڪسی می‌شودڪه حتی حق ندارددلتنگش باشدڪسی ڪه اگ...

پاییز می رسد ڪه مرا مبتلا ڪندبا رنگـــ‌ های تازه مرا آشنا ڪن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط