من صبورم اما...

من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
میترسم
دیدگاه ها (۳)

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

غریبه‌ای‌ستکه شب را با سایه‌ی خودش قسمت می‌کندموهای بادخورده...

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

بگذار فصل پاییز بیاید،چرا که درونمان غم های زیادی‌ست و خانه ...

شب‌ها که خوابت نمی‌برهو بی‌دلیل تو رختخواب غلت می‌زنیشاید کس...

تقویم بهانه است؛این دل است که همیشه در غروبِ جمعه گیر کرده.پ...

عاشقانه های شبنم

شبها دلم کمی آسمان می خواهدتا به شماره ی تمام ستاره ها صدایت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط