In the Embrace of Darkness

In the Embrace of Darkness

PART 1

صدای آرام موسیقی در کافه پخش می‌شد و نور زرد چراغ‌ها روی میزهای چوبی افتاده بود.

اما پشت یکی از میزهای گوشه‌ی کافه، فضا اصلاً آرام نبود.

رینا روبه‌روی جونگ‌کوک نشسته بود و از چند دقیقه قبل با دقت نگاهش می‌کرد.

جونگ‌کوک اما تمام حواسش را به فنجان قهوه‌ای داده بود که حتی دیگر بخار هم نداشت.

رینا بالاخره طاقت نیاورد.

~ جونگ‌کوک...

+ جانم؟

~ چرا از وقتی اومدیم، حتی درست نگام نکردی؟

جونگ‌کوک سرش را بلند کرد.

+ چون قهوه‌م جذاب‌تره.

رینا با تعجب به فنجان نگاه کرد.

~ قهوه‌ات؟

+ آره.

~ جونگ‌کوک، اون قهوه از نیم ساعت پیش سرد شده.

جونگ‌کوک نگاهی به فنجان انداخت.

+ وای...

~ وای چی؟

+ پس خیلی رابطه‌ی عمیقی باهم داشتیم. 😐

رینا با حرص نفسش را بیرون داد.

~ میشه یک دقیقه جدی باشی؟

جونگ‌کوک لبخندش را جمع کرد.

+ باشه.

چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.

رینا دوباره پرسید:

~ اتفاقی افتاده؟

+ نه.

~ مطمئنی؟

+ آره.

~ پس چرا از صبح رفتار عجیبی داری؟

جونگ‌کوک انگشت‌هایش را روی میز به آرامی تکان داد.

+ رینا...

~ هوم؟

+ یه چیزی می‌خواستم بهت بگم.

رینا کمی جلوتر آمد.

~ چی؟

جونگ‌کوک لحظه‌ای مکث کرد.

+ فکر کنم...

دوباره ساکت شد.

~ فکر می‌کنی چی؟

+ فکر کنم بهتره...

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

+ ما دیگه با هم نباشیم.

رینا ماتش برد.

چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

~ چی؟

+ گفتم بهتره کات کنیم.

رینا لبخند خیلی کوچکی زد؛ لبخندی که بیشتر از تعجب بود تا شادی.

~ داری شوخی می‌کنی؟

+ کاش شوخی بود.

لبخند رینا محو شد.

~ چرا؟

+ چون احساس می‌کنم دیگه نمی‌تونم این رابطه رو مثل قبل ادامه بدم.

~ از کی؟

+ چند وقته.

~ چند وقته؟!

صدای رینا کمی بالا رفت.

~ یعنی تو مدت‌ها به این فکر می‌کردی و من هیچی نمی‌دونستم؟

+ نمی‌خواستم ناراحتت کنم.

~ ولی الان ناراحت نشدم؟

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

رینا نگاهش را پایین انداخت.

~ ما دو ساله با همیم...

صدایش آرام‌تر شد.

~ دو ساله جونگ‌کوک.

+ می‌دونم.

~ یادت هست روز اولی که همدیگه رو دیدیم؟

جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.

+ تو قهوه‌مو ریختی روم.

~ چون خودت خوردی به من!

+ خب من اون موقع هم جذاب بودم. تقصیر جذابیتم بود.

رینا با وجود ناراحتی، خنده‌ی کوتاهی کرد.

~ هنوزم نمی‌تونی جدی باشی...

+ اگه جدی باشم، احتمالاً خودم هم گریه می‌کنم.

این بار رینا لبخند نزد.

چشمانش پر از اشک شده بود.

~ من هنوز دوستت دارم.

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

~ خیلی...

اشکی از گوشه چشم رینا پایین آمد.

~ پس چطور می‌تونی اینقدر راحت تمومش کنی؟

جونگ‌کوک آرام گفت:

+ راحت نیست.

~ پس چرا انجامش میدی؟

+ چون فکر می‌کنم اینطوری برای هردومون بهتره.

~ تو از طرف من تصمیم نگیر.

جونگ‌کوک ساکت شد.

رینا دستمالی برداشت و اشک‌هایش را پاک کرد.

~ من می‌تونستم برای این رابطه تلاش کنم.

+ می‌دونم.

~ می‌تونستیم درستش کنیم.

+ شاید...

~ پس چرا نمی‌خوای؟

جونگ‌کوک چند لحظه به او نگاه کرد.

+ چون بعضی چیزا رو نمی‌شه با تلاش درست کرد.

رینا آرام سرش را پایین انداخت.

~ یعنی دیگه هیچ حسی بهم نداری؟

جونگ‌کوک سریع جواب داد:

+ نگفتم هیچ حسی ندارم.

~ پس چی؟

+ فقط...

جونگ‌کوک لبخند تلخی زد.

+ فکر می‌کنم وقتشه هرکدوممون راه خودمون رو بریم.

رینا چند لحظه ساکت ماند.

بعد کیفش را برداشت.

~ خیلی خوب...

بلند شد.

~ امیدوارم یه روز پشیمون نشی.

جونگ‌کوک هم از جا بلند شد.

+ اگه پشیمون شدم...

رینا نگاهش کرد.

+ میام جلوی خونت.

~ با چی؟

+ با گل.

~ نمی‌خوام.

+ شکلات؟

~ نه.

+ یه گربه؟

رینا با تعجب نگاهش کرد.

~ گربه؟

+ آره. گربه‌ها معمولاً آدم رو می‌بخشن.

رینا با چشمان خیس خندید.

~ تو واقعاً دیوونه‌ای.

+ خودت دو سال با همین دیوونه بودی.

رینا دوباره لبخندش محو شد.

~ خداحافظ، جونگ‌کوک.

+ خداحافظ، رینا.

رینا چند قدم رفت.

دستش را روی دستگیره‌ی در گذاشت، اما برای لحظه‌ای مکث کرد.

برگشت.

~ مواظب خودت باش.

جونگ‌کوک لبخند زد.

+ تو هم.

رینا از کافه خارج شد.

در بسته شد.

جونگ‌کوک همچنان به در خیره مانده بود.

لبخندش آرام‌آرام محو شد.

زیر لب گفت:

+ ببخشید...

بعد نشست و سرش را به پشتی صندلی تکیه داد.

چند دقیقه بعد از کافه بیرون آمد.

خیابان تقریباً خلوت شده بود.

جونگ‌کوک دست‌هایش را داخل جیبش گذاشت و آرام راه افتاد.

هوا سرد بود و باد موهایش را به هم می‌ریخت.

+ عالیه...
.
دیدگاه ها (۲)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

White Lotus | Part 26دو روز گذشت...سوآ هنوز تصمیمش را نگرفته...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

LESSON

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۵ | «هدیه‌های کوچیک» 🎁😂 ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط