تفنگت را زمین بگذار ،

تفنگت را زمین بگذار ،
برایم تکه ای نان آر ،
که شاید سینه ام پر شیر گردد ،
که شاید بچه من سیر گردد .
تفنگت را زمین بگذار . منم هستم ، منم مخلوق آن ربم که تو هر دم ستایش می کنی او را .
بیا با من مدارا کن بیا من را تو پیدا کن . مگر جز تکه ای خاک و کمی نان و یه جرعه آب چه می خواهم . تفنگت را زمین بگذار
دیدگاه ها (۴)

هر كى حرف دلش هست لايك كنه و آمين بگه♥

من یک ایرانی با تمام افتخار به اشتراک می گذارم ... بالاخره ...

سگ مهربانترین و باوفاترین حیوان دنیا

اشرف مخلوقات :-(

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

زخم فراموشی

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

راستش عزیزکرده، زیباترین توصیفی که در وصف این روزهایم دیده‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط