چشمهامو می‌بندم و کلماتی رو توی ذهنم مرور می‌کنم و اجازه

چشمهامو می‌بندم و کلماتی رو توی ذهنم مرور می‌کنم و اجازه می‌دم دروازه زمان با این اوراد جادویی باز بشه:

پنجشنبه...
ظهر پاییز...
صدای اذان...
شیفت عصر...
مشق‌های نوشته شده و نشده...
ناهار هول هولکی...
صدای مامان، «همه چیو برداشتی؟ چیزی جا نذاری»
صدای خواهر؛ «مامان یه دقیقه بیا...»
کوچه...
برگ های ریخته...
پیاده‌روهای زرد و طلایی...
گرمای دلپذیر آفتاب...
مدرسه... صدای زنگ...
تعطیل شدن شیف صبح...
سر و صدا و فریاد بچه‌ها...
حسرت نگاه کردن به بچه‌های شیفت صبح که دارن می‌رن خونه
خوش بحالشون، این پنجشنبه صبحی بودن و از شنبه بعد از ظهری میشن

زنگ... صف... کلاس... معلم...
دفتر حضور و غیاب،
انتظار خونده شدن اسمت...
بگم بله یا بگم حاضر؟
دفترا روی میز... انتظار... اضطراب... تنبیه... تشویق... خودکار قرمز... امضا... بیشتر دقت کن... درس جدید... غرق شدن در فکر و خیال...

آخ جون... فردا جمعه‌س
کاش زنگ آخر آقای فکوری بذاره مشقامون رو بنویسیم که جمعه راحت باشیم

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

کِی کسی خواست دل شاعر ما را بخرد؟مُرده‌شور دل دیوانه‌ی ما هم...

دلتنگی شبيه چاقوی كند استنمی بُرد اما به شدت درد دارد#ارس_آر...

باید چو درخت بود که باران کندش اثرورنه صخرہ به بارش می‌شود خ...

دلتنگی شبيه چاقوی كند استنمی بُرد اما به شدت درد داردارس آرا...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

رمان جونگ کوک

پارت. 29

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟱تهیونگ: مامان گفتم که مهم ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

پارت ۱۲ | صبح روز بعد...هنوز زنگ نخورده بود که کل مدرسه فقط ...

چند پارتی جونگ کوک

🦢 پارت بیست‌ونهم | بازگشت به نقطه‌ی شروعلیانا گوشی را به جنگ...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط