گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرد

گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرد
در غم دام فریبای تو زنجیرم کرد

رهگذر بودی وآن دم گذر از ما کردی
که دو چشمان سیاهت به تو درگیرم کرد

شیوه ی چشم سیاه تو به شب می ماند
که به امید سحرگاه،مرا پیرم کرد

من ز ابهام شب عشق تو می ترسیدم
تا مرا قدرت احساس تو چون شیرم کرد

آنچنان غم ز دو چشمان تو پیدا می شد
که مرا از هوس شادی خود،سیرم کرد

گرچه همراه نبودی ز تو من خوشحالم
که به بیراه خوش عشق تو تقدیرم کرد

در شب عشق تو هامون شده ویرانه مپرس
که چگونه هوس عشق تو شبگیرم کرد
دیدگاه ها (۲)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

عاشقانه های شبنم

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

قسمت ۷

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط