---
---
نام فیک:
زیر سایهی جعون
---
پارت 1
صدای فریادهای پدرم از پشت در بسته اتاقش بلند بود. گوشهایم پر از اضطراب شده بود، ولی انگار هیچکس جز من نمیفهمید که این بار اوضاع جدیتر از همیشه است.
ـ فقط چند روز دیگه، بهت قول میدم!
ـ قول نمیخرم. من چیزی رو میخوام که تاوان واقعیه.
این صدا… سرد، خونسرد، سنگین. اسمش رو هزار بار شنیده بودم.
Jeon Jungkook.
اسمش مثل یه سایهی سیاه، دور خونهمون چرخ میزد. رئیس جدید مافیای جئون. جوان، بیرحم، با چشمانی که حتی از پشت در هم میشد یخِ توی اونها رو حس کرد.
در اتاق باز شد. پدرم رنگپریده بیرون اومد. چشمهاش پُر از وحشت بود. دلم فرو ریخت.
ـ بابا چی شده؟ چرا اینجوری...؟
با صدایی که فقط من شنیدم، گفت:
ـ من… من مجبورت کردم...
پشتم لرزید. قبل از اینکه حتی سوال کنم، صدایی از انتهای راهرو اومد.
ـ بیا.
اونجا ایستاده بود. با کت و شلوار مشکی، دستای توی جیب، و نگاهی که انگار آدم نمیدید، فقط تهدید رو تشخیص میداد.
نگاهمون تو هم گره خورد. پلک نزد. ابرو بالا ننداخت. فقط گفت:
ـ از فردا، اسم تو پای قرارداد منه. همسرم میشی… و اگه حرف بزنی، پدرت تا غروب زنده نیست.
من؟ همسر اون؟ چرا؟ من فقط یه دختر معمولی بودم...
اما اون روز، همه چیز تموم شد. من دیگه یه آدم معمولی نبودم.
من شدم زن Jeon Jungkook.
همسری که قرار بود اسماً باشه، اما عملاً یه گروگان…
یا شاید چیزی بدتر.
---
نام فیک:
زیر سایهی جعون
---
پارت 1
صدای فریادهای پدرم از پشت در بسته اتاقش بلند بود. گوشهایم پر از اضطراب شده بود، ولی انگار هیچکس جز من نمیفهمید که این بار اوضاع جدیتر از همیشه است.
ـ فقط چند روز دیگه، بهت قول میدم!
ـ قول نمیخرم. من چیزی رو میخوام که تاوان واقعیه.
این صدا… سرد، خونسرد، سنگین. اسمش رو هزار بار شنیده بودم.
Jeon Jungkook.
اسمش مثل یه سایهی سیاه، دور خونهمون چرخ میزد. رئیس جدید مافیای جئون. جوان، بیرحم، با چشمانی که حتی از پشت در هم میشد یخِ توی اونها رو حس کرد.
در اتاق باز شد. پدرم رنگپریده بیرون اومد. چشمهاش پُر از وحشت بود. دلم فرو ریخت.
ـ بابا چی شده؟ چرا اینجوری...؟
با صدایی که فقط من شنیدم، گفت:
ـ من… من مجبورت کردم...
پشتم لرزید. قبل از اینکه حتی سوال کنم، صدایی از انتهای راهرو اومد.
ـ بیا.
اونجا ایستاده بود. با کت و شلوار مشکی، دستای توی جیب، و نگاهی که انگار آدم نمیدید، فقط تهدید رو تشخیص میداد.
نگاهمون تو هم گره خورد. پلک نزد. ابرو بالا ننداخت. فقط گفت:
ـ از فردا، اسم تو پای قرارداد منه. همسرم میشی… و اگه حرف بزنی، پدرت تا غروب زنده نیست.
من؟ همسر اون؟ چرا؟ من فقط یه دختر معمولی بودم...
اما اون روز، همه چیز تموم شد. من دیگه یه آدم معمولی نبودم.
من شدم زن Jeon Jungkook.
همسری که قرار بود اسماً باشه، اما عملاً یه گروگان…
یا شاید چیزی بدتر.
---
- ۶.۴k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط