‏هر وقت سرم را...
روی پاهای تو می گذارم...
از شدت آرامش و آسوده خیالی...
یاد این جمله‌ی از سفر
آمده‌ها می‌افتم
"هیچ‌جا خانه‌ی خود
آدم نمی‌شود...
دیدگاه ها (۱)

کِنارِت فَرقی نَدارِه‌ خورشید غُروب کُنِه یا طُلوع

‌‌‌‌‌‌‌‌نذار مثلِ بارونیہ عادت بمونمیا مثلِ خیابونیہ حالت بم...

چون تورا دیدم محالم حال شد

گر هزاران دام باشد در قدم چون تو با مایی نباشد هیچ غم

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتمنمی دونی تو این روزا...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

تو نیستیو من نمی دانم با دوستت دارمهاییکه هنوز روی لبهایم جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط