- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که نیست ، می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...
می نشینی روبرویم خستگی در می کنی ، چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست...
بازمی خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟ باز می خندم که خیلی گرچه می دانی که نیست...
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند ، یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست... چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو ، پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست...
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست ...
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است باور این که نباشی کار آسانی که نیست...
دیدگاه ها (۰)

دوس پسرم : 💗🛐🍻💯🗡️

زندگیم کم دره نداشت تو دستمو گرفتی و گفتی نترس تنها ترین افر...

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها ؛عاقبت با قلم شرم نوشتند؛ نش...

به هرکه می‌نگرمهمچو غنچه دلتنگ استمگر نسیم در این گلستان نمی...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 15✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط