خاطرات شهدا

خاطرات شهدا

شهید حسن ملکی

ساعت 5:30 سه تایی با دخترمون رفتیم بیرون دور بزنیم. ساعت 8:36 سوار ماشین شدیم اومدیم خونه . به دخترم گفت نساء نذاشتی اخبار 20:30 رو هم ببینیم . گفتیم اشکال نداره فردا اخبار نگاه می کنی . اومدیم خونه شام کباب داشتیم . آتش رو روشن کرد به من گفت مرغ هارو بزن سیخ من دیروز نخوابیدم یکم بخوابم . سفره انداختم رفتم در یخچال چیزی بیارم گفت ماست و سبزی هم بیار که زنگ در خونه رو زدند. مثل اینکه شناخته بودشون . به محض اینکه در رو باز کرد دو نفر تیربار گرفتن به خونه و به خودش . من و دخترم تنها بودیم با داد و فریاد رفتیم بالا سرش غریبانه شهید شد . 16 تیربه ایشون شلیک کردند که 9 تاش بهش اصابت کرده بود بقیه روهم به طرف داخل خونه شلیک کرده بودند. کلا یک طرف بدنش از چشم چپش تا پایین رو به رگبار گرفته بودند.

یاد و خاطره امام و شهدا را گرامی می داریم

اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای

برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدا و روح مطهر امام راحل ره و سلامتی مقام معظم رهبری صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

گاهی وقتها هم که اعلامیه جدیدی از امام می‌رسید، با همان طلبه...

چند پارتی (درخواستی)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

چند پارتی

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رمان جونگ کوک

🔴 بیانیه بصیرتی ۱۴۰۵/۰۷/۰۸بسم الله الرحمن الرحیم برای این بح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط