چند پارتی (درخواستی)
"[وقتی جیهوپ میبری ایران و....]
_______________________________
از اون روز پنج روز گذشته بود
امروز قرار بود برگردیم کره
از صبح داشتم وسایلمو جمع میکردم و هر چند دقیقه یه بار به ساعت نگاه میکردم
چمدونم تقریبا بسته شده بود که جیهوپ وارد اتاق شد
"_عشقم آماده ای
" +آره،
"_خوبه
همون موقع مامانم وارد اتاق شد
مامان ا/ت: ا/ت چیزی جا نذاشتی
"+نه مامان
مامانم یه نگاه به چمدون انداخت
مامان ا/ت:پس دیگه آماده این
"+آره
چند لحظه ساکت موند
بعد نگام کرد
مامان ا/ت:دلم برات تنگ میشه
لبخندم محو شد
"+منم دلم برات تنگ میشه مامان
رفتم بغلش کردم
جیهوپ هم چند قدم اون طرف تر ایستاده بود و نگامون میکرد
بعد از چند لحظه از بغل مامانم اومدم بیرون
مامانم دست کشید روی صورتم
مامان ا/ت:خوشبخت باشی دخترم
+ممنونم مامان
از اتاق بیرون رفت
چند لحظه ساکت موندم
جیهوپ اومد کنارم
_بریم
+آره
چمدونا رو برداشتیم و رفتیم پایین
بابام کنار در ایستاده بود
همین که منو دید گفت گفت
بابای ا/ت:همه چی آماده اس
"+آره بابا
بابام یه نگاه به جیهوپ کرد
بابای ا/ت:مواظب خودتون باشین
جیهوپ سرشو تکون داد
" _چشم
مامانم هم اومد کنار بابام
یه بار دیگه هر دوشونو بغل کردم
بعد ازشون جدا شدم و رفتم سمت ماشین
قبل از اینکه سوار شم برگشتم و به خونه نگاه کردم
یه لبخند کوچیک زدم
بعد دست جیهوپ رو گرفتم
" +بریم هوبی
"_بریم عشقم
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
این بار رفتنم فرق داشت
چون میدونستم هر وقت دلم برای این خونه تنگ بشه میتونم برگردم
و دیگه قرار نبود کسی بین من و جیهوپ باشه
________________________________
اینم از این پارت بعد پارت آخره 💞☘️
_______________________________
از اون روز پنج روز گذشته بود
امروز قرار بود برگردیم کره
از صبح داشتم وسایلمو جمع میکردم و هر چند دقیقه یه بار به ساعت نگاه میکردم
چمدونم تقریبا بسته شده بود که جیهوپ وارد اتاق شد
"_عشقم آماده ای
" +آره،
"_خوبه
همون موقع مامانم وارد اتاق شد
مامان ا/ت: ا/ت چیزی جا نذاشتی
"+نه مامان
مامانم یه نگاه به چمدون انداخت
مامان ا/ت:پس دیگه آماده این
"+آره
چند لحظه ساکت موند
بعد نگام کرد
مامان ا/ت:دلم برات تنگ میشه
لبخندم محو شد
"+منم دلم برات تنگ میشه مامان
رفتم بغلش کردم
جیهوپ هم چند قدم اون طرف تر ایستاده بود و نگامون میکرد
بعد از چند لحظه از بغل مامانم اومدم بیرون
مامانم دست کشید روی صورتم
مامان ا/ت:خوشبخت باشی دخترم
+ممنونم مامان
از اتاق بیرون رفت
چند لحظه ساکت موندم
جیهوپ اومد کنارم
_بریم
+آره
چمدونا رو برداشتیم و رفتیم پایین
بابام کنار در ایستاده بود
همین که منو دید گفت گفت
بابای ا/ت:همه چی آماده اس
"+آره بابا
بابام یه نگاه به جیهوپ کرد
بابای ا/ت:مواظب خودتون باشین
جیهوپ سرشو تکون داد
" _چشم
مامانم هم اومد کنار بابام
یه بار دیگه هر دوشونو بغل کردم
بعد ازشون جدا شدم و رفتم سمت ماشین
قبل از اینکه سوار شم برگشتم و به خونه نگاه کردم
یه لبخند کوچیک زدم
بعد دست جیهوپ رو گرفتم
" +بریم هوبی
"_بریم عشقم
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
این بار رفتنم فرق داشت
چون میدونستم هر وقت دلم برای این خونه تنگ بشه میتونم برگردم
و دیگه قرار نبود کسی بین من و جیهوپ باشه
________________________________
اینم از این پارت بعد پارت آخره 💞☘️
- ۱.۵k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط