می نویسم از سیاهی چَشمانش و آتشی کهٍ در قلبم نهاد

می نویسم از سیاهی چَشمانش و آتشی کهٍ در قلبم نهاد

مَن از او مینویسم 
از او که نَقش تنهایی من است در شلوغی یک مهمانی

می نویسم...

می نویسم تا بداند که دلی چَشم انتظارش سر این کوچه نشسته... !!!
دیدگاه ها (۱۰)

من اگر عاشقانه می‌نویسم...ن عاشقم...ن شکست خورده‌امفقط می‌نو...

هر جفتش خودمم!

آخرین جمله این دلنوشته را با تمام وجود می‌نویسم: مادر، اگر ر...

سسسللللاااااااااامممممممم!حالتون چطوره؟می‌دونم...می‌دونم که ...

برای اندوهِ بی‌پایانمشعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...از...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

○ یادم هست آخرین باری که کربلا مشرف شدم گفتم :"آقا جان ما را...

عاشقانه های شبنم

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط