#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_1

- مثلا‌ با زبون واست بـ  . . ـخوره ... لعنتی

پیامو با چشمای نیمه باز واسه سحر فرستادم و غلتی روی تختم زدم‌...

داشتم از فانتزیای مسخرم واسش میگفتم..

ساعت سه نصف شب بود

کم کم داشتم از بی خوابی میمردم اما باز دست بردار فانتزیام نبودم..

صدای دینگ پیامک اومد
که لای چشمامو باز کردم

و خسته به صفحه‌ی گوشی زل زدم...

با دیدن پیامی که روی صفحه‌ی گوشیم اومد چشام گرد شد..

مکثی کردم و سرمو بالا گرفتم..

با دیدن اسم استاد هینی کشیدم و زود سرجام نشستم..

چه غلطی کردم؟
پیامو اشتباهی جای سحر زلیل مرده واسه استاد فرستادم؟

موش کور با اون همه کور بودنش باز انقد کور بازی در نمیاورد که منه لعنتی در اوردم..

دوباره پیامشو خوندم..

- با د . . هن دوست داری بچه؟

حرصی سرمو توی بالشت فرو کردم
و جیغمو توش خفه کردم..

تیکه تیکه بشی سحر
شرفم بر باد
🫧🦋↜
آماده پارت بعدی باشین
دیدگاه ها (۰)

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_33روی تخت نشستم که با ی حرکت...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

کپشن مهمه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت دوازدهم رفتم پایین سرمو دور تا دور...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

چند پارتی

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

پارت ۳ویو جونگ کوک شب شده بود امشب با پسرا جمع شده بودیم زیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط