همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر

همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر و برادرش .
من رفتم توی آشپزخانه ، چیزی بیاورم
وقتی آمدم ، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند ،
ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.
دیدگاه ها (۱)

the first lie

*غمگین‌ترین کلیپی که امشب میتونید ببینید؛ صحبتهای این آقا وق...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

پارت ۱۵ساعت ۷ و ۱۲ عصر_یونگی:اصلا میل نداشتم برم به مهمونی ج...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط