رفتن که بهانه نمی‌خواهد

رفتن که بهانه نمی‌خواهد
یک چمدان می‌خواهد از دلخوری‌های تلنبار شده و
گاهی حتی دلخوشی‌های انکار شده
رفتن که بهانه نمی‌خواهد
وقتی نخواهی بمانی
با چمدان که هیچ،بی چمدان هم می‌روی

ماندن...
ماندن اما بهانه می‌خواهد
دستی گرم،نگاهی مهربان،
یک فنجان چای،بوی عود،یک آهنگ مشترک،خاطرات تلخ و شیرین...
وقتی بخواهی‌بمانی
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد
خالی‌اش می‌کنی و باز هم می‌مانی
می‌مانی و وقتی بخواهی بمانی
نم باران را رگبار می‌بینی
و بهانه‌اش می‌کنی برای نرفتن

آری
آمدن دلیل می‌خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هیچ کدام.....



فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۳)

شاعر آواره از این خانه نباید بشوددل خوشِ دامن بیگانه نباید ب...

دلم می‌خواستوقتی آمدی خواب باشیبعد من در چشم‌های تو نگاه می‌...

وقت آن شد که دلم را بگذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذارم ...

فضای خانه که از خنده های ما گرم استچه عاشقانه نفس می کشم ! ه...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

ماه من... پارت : ۴

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

فاصله یک لبخند تا جنون

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۳: نقاب‌های شیشه‌ایوقتی سوآ دوباره جلوی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط