باران که می زند دل من تنگ می شود

باران که می زند دل من تنگ می شود
بین من و تمام خودم، جنگ می شود

با گریه های ساکت ابری که می رود
باران چشمهام، هماهنگ می شود

از شوق چترها که به باران رسیده اند
این کوچه های خیس، پر از رنگ می شود

باران که می زند، همه رنگی شنیدنی است
انگار رنگ ها همه آهنگ می شود

فردی به روی پنجره ی خیس می نوشت:
باران که می زند، دل من تنگ می شود
دیدگاه ها (۱)

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط