این روزا هرچی غصه میخورم بازم تموم نمیشن

این روزا هرچی غصه میخورم بازم تموم نمیشن
این روزا عجیب درون خودم تنهام
من و خدا و فنجان قهوه تلخ من
میدونم وقتی که همه چیز غلط از آب درآمد باید قوی باشم
این روزا شاید خیلی تنهام اما ارومم ارومه اروم
این روزا شاید ذهنمو یه علامت سوال بزرگ پر کرده شاید طعم تلخ نامردی رو بیشتر حس میکنم
غصه میخورم ،درد میکشم ،شوخی نیست ابعاد تنهای خیلی بزرگه و شونه های من خیلی کوچیک
اما وقتی فکر میکنم که من روبروی خدا نشستم
اونوقت اروم میشم
من معتقدم هرچند امروز سرده ،تلخه
اما فردا روز دیگری ست ...
دیدگاه ها (۵)

چن وقت پیش سر یه اتفاقی شیشه رفت داخل دستم و اونقدر بریدگی ع...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

رومان عشق مافیا پارت 18 از زبان ا/تنشستم سره جام لینا گفت: ا...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

سلام دخترام...... خوبین..... ببخشید این چند روزا بجای رمان ن...

عاشقانه های شبنم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۳: نقاب‌های شیشه‌ایوقتی سوآ دوباره جلوی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط