برنگردی گرچه دیگر سوی من

برنگردی گرچه دیگر سوی من

بر کسی دیگر نیفتد روی من

گرچه دشمن سر نهاده سینه ات

اشک خیسش میکند بازوی من

@D__F
دیدگاه ها (۶)

داشت می‌رفت خم شد و #بوسید#طفل خود را که گرم #بازی بودو کلاه...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟏مینا با دیدن اشک روی گونه‌ی ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

📝مدیریت هوشمندانه، کشور را به سمت بسط امور و آبادانی رهنمون ...

عشق مافیا:)))پارت شیش: پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای ا...

𓆩 پارت ۶۱ 𓆪 🖤جیمین به سمت ورودی رفت و با دیدن مرد، پوزخند زد...

......//برده ی زیبا//......

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط