عشق مافیا:)))

عشق مافیا:)))
پارت شیش:


پدر ات هم مافیا بوده و هست ولی برای این که کسی شک نکنه مدیر یکی از لوکس ترین شرکت ها شد و ات انتضار همچین کاری با پدر نداشت .

ات تصمیم گرفت به نونا زنگ بزنه و بگه دیر تر بیاد

ات گوشیش رو برداشت و به نونا زنگ زد و گفت :

ات: نونا یکم دیر تر بیا بابام هنوز هست

نونا : اوکی

و بعد قطع کرد. ات ساعتو دید ساعت ۵:۳۰ بود.
چند دقیقه بعد صدای پا از پله ها میاد . ات سمت در اتاقش رفت و درو نیملا کرد و پدرش رو با اون زن دست در دست دید که دارن از پله ها پایین میرن، پدرش بدون خدافظی درو باز کرد و خدمت کار هم دو تا چمدون به رنگ صورتی و مشکی میبرد پایین. ات فهمید پدرش با این زن میخواد بره حرسش گرفت. درسته مادر پدر ات از هم جدا شده بودن ولی قضیه اصلا اون شکلی که فکر میکنید نیست . ات خودشو روی تخت انداخت بالشت کنارشو بغل کرد و چشاشو بست و یاد مادرش افتاد

سال ۲۰۱۸
یک ماه بعد جدایی پدر مادر ات :

مادر ات : ات نباید وارد این داستان ها بشه

پدر ات: ات دختر منه من تصمیم میگیرم

مادر ات: ات هیچ وقت دختر یه خیانت کار نیست(با داد)

پدر ات: ساکت شو ات پیش من راحت تره( با اربده)

مادر ات: اون دختر پیش من بزرگ شده حتی اگر هم من بمیرم ژن و رفتار من روی اونه ( با داد )

پدر ات: میخوای مرگو ببینی نه؟( با اربده)

مادر ات: مردی بزن( با فریاد )

پدر ات اسلحه رو در آورد و مستقیم زد وسط سینه مادر ات

مادر ات با آخرین نفس هاش: سلول های من همیشه تو قلب دختر کوچولومه

ولی پدر ات هیچ وقت گردن نگرفت که مادر ات کشته!!
پدر ات مافیا و قمار باز بود ولی کسی نمیدونست و بعد جدایی با همسرش شد دشمن خونیش ....



حمایت؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

عشق مافیا:)))پارت پنج فلش بک به توی خونه: ات کمی خسته و گشنه...

عشق مافیا:)) پارت چهار: ات آروم وسایلشو جمع کرد و از کلاس خ...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط