Wedding night
PART:four
روی صندلی نشوندمش و داشتم به سمت صندلی خودم میرفتم
جنا:نگفتین چرا عصبانی بودین؟
کوک:راستش من از اینجا یک کت و شلوار سفارش دادم و کت شلوار اصلا رنگی که من سفارش داده بودم نبود
جنا:خب این اتفاق زیاد مهم نبود که شما اسم خودتون رو بندازین سر زبون فروشنده ها!من کت شلوار رو با رنگ مورد نظرتون با پیک میفرستم خونتون
کوک:ازتون ممنونم دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم
جنا:بسلامت
•کوک ویو•
از اتاق دختره اومدم بیرون و دستم رو روی قلبم گذاشتم…چرا انقدر قلبم داره تند میزنه؟بهتره برم شرکت تا کارا رو سرم خروار نشدن
خلاصه میگم
ساعت 11:30 بود که کارام تموم شد.رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشین شدم و رفتم عمارت.
بعد از 20 رسیدم،از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت ورودی خونه و در زدم
اجوما:اومدم پسرمممم
در رو واسم باز کرد
کوک:سلام اجومااا چطوری؟
اجوما:خوبم پسرم،خودت خوبی؟
کوک:من عالی ام!شام چی درست کردی؟درسته دیر اومدم ولی دارم از گشنگی میمیرم
اجوما:برات بولگوگی درست کردم و برنج سرخ شده…راستی برات یه بسته اومد گفتم بیای خودت بازش کنی
کوک:اها باشه.کجاست؟
اجوما:گذاشتم توی اتاقت،لباس عوض کردی بیا پایین شام بخور
کوک:اوکیی
.
رفتم بالا،قبل از اینکه هرکاری کنم سمت بسته رفتم و بازش کردم.
کت شلوار ایندفعه هم اندازه ام بود هم رنگش خوب بود،کارت مزون رو دیدم…بی اهمیت بهش روی میز کنار تخت گذاشتمش و لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین.
•جنا ویو•
خسته و بی حال رفتم خونه و ولو شدم روی کاناپه.بعد از ده دقیقه بالاخره بلند شدم و رفتم سمت حمام و دوش گرفتم و بدون شام خوابیدم.
(خیلی کوتاه و مفید😂)
______________________________
امشب براتون طولانی گذاشتم حال کنید💃🏻😎
روی صندلی نشوندمش و داشتم به سمت صندلی خودم میرفتم
جنا:نگفتین چرا عصبانی بودین؟
کوک:راستش من از اینجا یک کت و شلوار سفارش دادم و کت شلوار اصلا رنگی که من سفارش داده بودم نبود
جنا:خب این اتفاق زیاد مهم نبود که شما اسم خودتون رو بندازین سر زبون فروشنده ها!من کت شلوار رو با رنگ مورد نظرتون با پیک میفرستم خونتون
کوک:ازتون ممنونم دیگه بیشتر از این وقتتون رو نمیگیرم
جنا:بسلامت
•کوک ویو•
از اتاق دختره اومدم بیرون و دستم رو روی قلبم گذاشتم…چرا انقدر قلبم داره تند میزنه؟بهتره برم شرکت تا کارا رو سرم خروار نشدن
خلاصه میگم
ساعت 11:30 بود که کارام تموم شد.رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشین شدم و رفتم عمارت.
بعد از 20 رسیدم،از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت ورودی خونه و در زدم
اجوما:اومدم پسرمممم
در رو واسم باز کرد
کوک:سلام اجومااا چطوری؟
اجوما:خوبم پسرم،خودت خوبی؟
کوک:من عالی ام!شام چی درست کردی؟درسته دیر اومدم ولی دارم از گشنگی میمیرم
اجوما:برات بولگوگی درست کردم و برنج سرخ شده…راستی برات یه بسته اومد گفتم بیای خودت بازش کنی
کوک:اها باشه.کجاست؟
اجوما:گذاشتم توی اتاقت،لباس عوض کردی بیا پایین شام بخور
کوک:اوکیی
.
رفتم بالا،قبل از اینکه هرکاری کنم سمت بسته رفتم و بازش کردم.
کت شلوار ایندفعه هم اندازه ام بود هم رنگش خوب بود،کارت مزون رو دیدم…بی اهمیت بهش روی میز کنار تخت گذاشتمش و لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین.
•جنا ویو•
خسته و بی حال رفتم خونه و ولو شدم روی کاناپه.بعد از ده دقیقه بالاخره بلند شدم و رفتم سمت حمام و دوش گرفتم و بدون شام خوابیدم.
(خیلی کوتاه و مفید😂)
______________________________
امشب براتون طولانی گذاشتم حال کنید💃🏻😎
- ۴۳.۱k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط