میسوخت "تمام دیشب"رانخوابیدم..وبالای سرش باکهنه ای خیس بی

میسوخت "تمام دیشب"رانخوابیدم..وبالای سرش باکهنه ای خیس بیدار ماندم...فکر کردم"تب"کرده،نمیدانستم حرارت تنش از این است که تمام"دیروز"در آغوش دیگری بود...
دیدگاه ها (۵)

ویو ات ات(.)ته(!). با صدای نفس های سنگین ته بیدار شدم نگاهش...

the first lie

‏🐺[۱۱:۵۲ به وقت کره]•۳ عکس•تادااآه، در مقایسه با دیروز، زانو...

somewhere

رمان

p4ا.ت بیهوش شده بود چون جونگکوک بدجوری کرده بودتش و وقتی ا.ت...

همسر غیره منتظره

★彡   Part 56 彡★ ( تهیونگ ) من چی گفتم؟اشتباهه.رینا هیچ وقت ن...

پارت ۲۲صبح کدری بود. هوا هنوز بوی بارون‌شب رو می‌داد. رزا زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط