من

من
دست از سرت
بر نمی دارم
تا وقتی که
آرام بگذاری اش
روی شانه ام

#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۲)

اولین بارانِ پاییز رادر آغوشِ چه کسی سر می‌کنی؟چه کسی قرار ا...

کاش تکه ابری بودم می باریدم روی سرت می باریدم روی شانه هایت ...

در میدان، وقتی دل‌ها یکی باشد، هیچ سختی نمی‌تواند مردم را از...

آرامِ جانِ من تویی... خدایِ من، تویی... وقتی تو را دارم،دلم ...

هوا رو به تاریکی می‌رفت و حیاط مدرسه تقریباً خالی شده بود. ت...

عاشقانه های شبنم

همه،دوردست را نگاه می‌کنند…انگارخطر همیشه آن‌سوی مرزهاست.کسی...

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط