رها🍂 من تو را

رها🍂 من تو را
از زمستان های خودت
تا بهارِ دیگری رساندم
تمام راه
برف روی شانه های من نشست
اما تو
وقتی شکوفه دادی
سایه ات را
روی سر دیگری انداختی
#عاشقانه
#نمیدانم_از_دلتنگی_عاشق_ترم_یا_از_عاشقی_دلتنگ_تر_فقط_میدانم_در_آغوش_منی_بی_آنکه_باشی

#به_گمانم_دنیا_در_نهایت_همه_را_به_یک_جا_میرساند_به_سکوت_به_تماشا_به_فاصله_ای_امن_از_هیاهوی_آدمها
دیدگاه ها (۰)

رها🍂خدایاپاییز را با نام تو آغاز می کنیمبرگ ریزان غم ها را ا...

رها❤ تو پناهگاه منیمیتونم روت حساب کنم و وقتی سرمو میذارم رو...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

سناریو سانزو

{استاد جدید} پارت سوم... صبح، ات با عجله خودش را به دانشگاه ...

The Last Shadow

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط