نمی دانم !

نمی دانم !
اما شاید تو را جایی دور
کنارِ تمامِ رویاهایِ تمام شده ام
جا گذاشته بودم
که حالا در چشمانت
دنبالِ آرزوهایم می گشتم
و در سکوتت دنبالِ آرامشم
نمی دانم !
اما انگار نزدیک خواهم شد به تو
شاید حالا نه
شاید اصلا اینجا نه
اما ایمان دارم
خدا یکی از هفت آسمانش را
به نامِ دستانِ تو کرده
و شش دنگش را به نامِ من
دیدگاه ها (۸)

ملّت Love میترکونَن؛ ما از این پلاستیک حبابدارا...:| والا بخ...

بالاخره اسمش رو پیدا کردم بچه ها اقای ارمیا قاسمی هــــــوو...

نمی دانم ! اما شاید تو را جایی دور کنارِ تمامِ رویاهایِ تمام...

دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم می اید...... می ماند......

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط