نمیفهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!
نمیفهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!
نمی دانم تمام است این؟ و یا یک درد بی درمان؟
شکسته شیشهی تلخ و پر از زهری که با من بود
مرا بنگر شبیه تلخیِ یک رنج بی پایان
منِ صد ساله، از صد سال قبلم این چنین تنها
برایم سخت گشته گفتن از عشقی که بود آسان
فقط یک حسرت سرد است در دل، یکهزارانحرف
نگاهم کن که بی تو گشتهام سرگشته و حیران
هزاران بار گفتم با خودم، دردت ببر از یاد
و بعد از هر تلاشی گشتهام چون رود خون گریان
شده غرق این سروده در تضرع های پی در پی
نمی خواهم غرورم را کنار تو، شود پنهان
هنوزم دوست می دارم تو را، هم طعنه هایت را
دلت پر بود و من خسته ز بازی های دلداران
نمی دانم تو هم سردرد داری همچو من یا نه؟
و شاید من فقط یک دردسر بودم برایت هان؟!
@ti_m_e
نمی دانم تمام است این؟ و یا یک درد بی درمان؟
شکسته شیشهی تلخ و پر از زهری که با من بود
مرا بنگر شبیه تلخیِ یک رنج بی پایان
منِ صد ساله، از صد سال قبلم این چنین تنها
برایم سخت گشته گفتن از عشقی که بود آسان
فقط یک حسرت سرد است در دل، یکهزارانحرف
نگاهم کن که بی تو گشتهام سرگشته و حیران
هزاران بار گفتم با خودم، دردت ببر از یاد
و بعد از هر تلاشی گشتهام چون رود خون گریان
شده غرق این سروده در تضرع های پی در پی
نمی خواهم غرورم را کنار تو، شود پنهان
هنوزم دوست می دارم تو را، هم طعنه هایت را
دلت پر بود و من خسته ز بازی های دلداران
نمی دانم تو هم سردرد داری همچو من یا نه؟
و شاید من فقط یک دردسر بودم برایت هان؟!
@ti_m_e
- ۲۸۱
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط