لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی

لای موهایت همیشه یک گل سر داشتی
لاغر و ساده ... ولی چشمان محشر داشتی

مثل اسکندر به قلبم می زدی با هر نفس
قتل عامم کردی و چشم ستمگر داشتی

شهر ، شهرم را به آتش می کشیدی دم به دم
بی پناهی بودم و در من تو لشکر داشتی

مطلع شعرم شدی با هر غزل می خواندمت
مطمئن بودم که با من حالِ بهتر داشتی

روزگار اما برایم خواب دیگر دیده بود
با رژِ قرمز ،  کنارش شالی از پر داشتی

خوش خیالی هایم از این با تو بودن بس نبود
من میان این همه مهره ، تو بد برداشتی

بی قراری های من رسواترم می کرد و تو ...
شاعر گم کرده راهی دست آخر داشتی

های هایم می گذشت از کوچه های بی کسی
لا اله غیر تو ، ای کاش ... باور داشتی !

سال هایم هی گذشت و داغ تو جان می گرفت
فکر اینکه این همه مدت چه در سر داشتی؟

تا که روزی کودکی دیدم کنارم ! ... لعنتی !
غرق چشمانش شدم ! حالا ... تو ... دختر داشتی ...

دیدمت اما نگاهت سرد آمد سمت من
ساده تنها رد شدی با دیده تر داشتی

با نگاهی وقت رفتن تلخ فهماندی به من
عاشقم بودی ، اگر چه ... یار دیگر ... داشتی !

🍃 💕 💕 🍃
دیدگاه ها (۶)

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

@nphotography

برنامه زمانی دقیق و مشخص می خوای ؟!1- دولت #ترامپ رو که باید...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینممنتظرت خواهم بود تا بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط