خداي مهربان بهت گفتم: خسته ام، گفتي از رحمت من نا اميد نش

خداي مهربان بهت گفتم: خسته ام، گفتي از رحمت من نا اميد نشو! زمر/۵۳
گفتم: هيچ کس نمي داند در دلم چه مي گذرد؟ گفتي من حائلم ميان تو و قلبت انفال / ۵۳
گفتم: هيچ کس رو ندارم. گفتي ما از رگ گردن به تو نزديک تريم. گفتم: انگار اصلا منو فراموش کردي؟ گفتي من را ياد کنيد تا شما را ياد کنم.بقره/ ۵۲...
دیدگاه ها (۷)

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

intertwined fate of two enemies-part 5

سناریو ران

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

داستان عاشقانه جدید

سناریو جونگکوک

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

پیمان نقره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط