توی آسانسور ایستاده بودم یه دختری هم سوار شد.اولش ساکت بو

توی آسانسور ایستاده بودم یه دختری هم سوار شد.اولش ساکت بود بعد گفت چطوری! گفتم الحمدالله
یه نگاهی به من کردو هندزفری شو جابجا کرد.معلوم شد داره با تلفن حرف میزنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم در آوردم ادامه دادم الحمدالله الحمدالله الحمدالله...
دیدگاه ها (۸)

چند پارتی (درخواستی)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

رمان تهیونگ

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

نام رمان (عشق میان ما

star key ring:6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط