چند پارتی (درخواستی)
[وقتی دوست نداشت ولی....]
__________________________
آروم چند قدم جلو رفتم و روبه روش وایسادم
"_بریم؟
" +هوم
امروز قرار بود بریم شرکت من داخل شرکت دست یار جونگکوک هستم ولی بعضی روزا میرم چون جونگکوک خوشش نمیاد برم شرکت دلیلشم بهم نمیگه
سوار ماشین شدم جونگکوک سوار شد چند لحظه سوار شد بهم نگاهی کرد و ماشین روشن کرد و ماشین حرکت کرد
جلوی شرکت منتظر جونگکوک بودم
جونگکوک نزدیک شد و دستمو گرفت
کل شرکت میدونیست من جونگکوک ازدواج کردیم ولی نمیدونن اصلا رابطمون اونجور که مردم میبینن نیست
باهم دست و تو دست وارد شرکت شدیم
همین که وارد شرکت شدیم فضای بزرگ و شیک لابی بیشتر از هر چیزی توجهم رو جلب کرد دیوارهای شیشه ای و نورهای سفید فضا رو خیلی مدرن کرده بود سمت راست چند تا مبل راحتی برای مراجعه کننده ها بود و روبه رومون میز پذیرش بزرگی قرار داشت چند نفر از کارمندا با عجله بین اتاق ها و آسانسورها رفت و آمد میکردن و هر کسی جونگکوک رو میدید با احترام بهش سلام میکرد منم کنار جونگکوک آروم راه میرفتم و از فضای مرتب و لوکس شرکت نگاه میکردم طبقه های بالا هم با دیوارهای شیشه ای و اتاق های اداری دیده میشد و کل شرکت یه حس رسمی و حرفه ای داشت
سوار آسانسور شدیم و جونگکوک دکمه طبقیه 168 رو در آسانسور بسته شد
همین که در آسانسور باز شد چند تا کامند وایساده بودن تا دیدنمون سرشون خم کردن و تعظیم کردن
کارمند :سلام رئیس سلام خانم جئون
"_سلام
" +سلام
از آسانسور بیرون اومدم جونگکوک وارد اتاقش شد منم روی صندلی کنار میز جونگکوک نشستم و لب تاپ باز کردم و شروع کردم به کار کردن
وسط های کار نگاهی کسی رو روی خودم حس میکردم میدونستم جونگکوک ولی سرمو بالا نمی آوردم و نگاش نمیکردم
______________________
خبببب هنوز یک پارت دیگه مونده تا اپلود کنم وقتی آپلود کردم 2 پارت چند پارتی یکی دیگه پیجم و دوتا پارت رمان مینویسم اصلا درس نمیخونم فردا صفررررر میگیرم بخدا
ولی بچه ها قول نمیدونم الان مینويسم چون واقعا هیچی نخوندم 💞
__________________________
آروم چند قدم جلو رفتم و روبه روش وایسادم
"_بریم؟
" +هوم
امروز قرار بود بریم شرکت من داخل شرکت دست یار جونگکوک هستم ولی بعضی روزا میرم چون جونگکوک خوشش نمیاد برم شرکت دلیلشم بهم نمیگه
سوار ماشین شدم جونگکوک سوار شد چند لحظه سوار شد بهم نگاهی کرد و ماشین روشن کرد و ماشین حرکت کرد
جلوی شرکت منتظر جونگکوک بودم
جونگکوک نزدیک شد و دستمو گرفت
کل شرکت میدونیست من جونگکوک ازدواج کردیم ولی نمیدونن اصلا رابطمون اونجور که مردم میبینن نیست
باهم دست و تو دست وارد شرکت شدیم
همین که وارد شرکت شدیم فضای بزرگ و شیک لابی بیشتر از هر چیزی توجهم رو جلب کرد دیوارهای شیشه ای و نورهای سفید فضا رو خیلی مدرن کرده بود سمت راست چند تا مبل راحتی برای مراجعه کننده ها بود و روبه رومون میز پذیرش بزرگی قرار داشت چند نفر از کارمندا با عجله بین اتاق ها و آسانسورها رفت و آمد میکردن و هر کسی جونگکوک رو میدید با احترام بهش سلام میکرد منم کنار جونگکوک آروم راه میرفتم و از فضای مرتب و لوکس شرکت نگاه میکردم طبقه های بالا هم با دیوارهای شیشه ای و اتاق های اداری دیده میشد و کل شرکت یه حس رسمی و حرفه ای داشت
سوار آسانسور شدیم و جونگکوک دکمه طبقیه 168 رو در آسانسور بسته شد
همین که در آسانسور باز شد چند تا کامند وایساده بودن تا دیدنمون سرشون خم کردن و تعظیم کردن
کارمند :سلام رئیس سلام خانم جئون
"_سلام
" +سلام
از آسانسور بیرون اومدم جونگکوک وارد اتاقش شد منم روی صندلی کنار میز جونگکوک نشستم و لب تاپ باز کردم و شروع کردم به کار کردن
وسط های کار نگاهی کسی رو روی خودم حس میکردم میدونستم جونگکوک ولی سرمو بالا نمی آوردم و نگاش نمیکردم
______________________
خبببب هنوز یک پارت دیگه مونده تا اپلود کنم وقتی آپلود کردم 2 پارت چند پارتی یکی دیگه پیجم و دوتا پارت رمان مینویسم اصلا درس نمیخونم فردا صفررررر میگیرم بخدا
ولی بچه ها قول نمیدونم الان مینويسم چون واقعا هیچی نخوندم 💞
- ۱.۸k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط