••چند پارتی درخواستی••بخش سوم

••چند پارتی درخواستی••بخش سوم

وسط راه بودم که یهو گوشیم افتاد زیر میز
یهو حواسم به جاده نبود و رفتم که گوشیم و بردارم
که با احساس کوبیده شدن چیزی و خورد شدن شیشه های ماشین
دردی داخل پلهوم و سرم شکل گرفت و چیزی نفهمیدم و چشمام بسته شد

``ویو ا.ت``

منتظر هوپی بودم تا بیاد ولی نیم ساعت گذشت و از اون خبری نشد یعنی کجاست
گوشیم و برداشتم و بهش زنگ زدم که جواب داد

+: کجایی هوپی
! ببخشید خانم شما آشنایی بیمار هستید
+: بله؟ ببخشید شما کی هستید چرا گوشی دوست پسر من دست شماست
! آروم باشید خانوم من یکی از پرستار های بیمارستان..... هستم و دوست پسرتون تصادف کرده و الان توی اتاق عملِ

شکه شده بودم این داره چی میگه من همین یکم پیش با هوپی حرف زدم اون چیزیش نبود
نه این امکان نداره من.. من باید زود برم بیمارستان

زود کیف و گوشیم و برداشتم و از خونه بیرون زدم
یه تاکسی گرفتم و آدرس بیمارستان و بهش دادم

اگه چیزیش بشه چی..
نه نه من نباید فکرای بد بکنم اون حالش خوب میشه

ولی اگه چیزیش بشه چی.. من چطوری خودم و ببخشم اون بخاطر من رفت جنگل و بخاطر من هم تصادف کرد

نمی‌تونستم جلوی اشکام و بگیرم

اون چیزیش نمیشه مگه نه
اون قویه

بلاخره به بیمارستان رسیدیم
پول تاکسی رو حساب کردم و زود وارد بیمارستان شدم
به سمت میز پذیرش رفتم و ازش جای که هوپی بود و پرسیدم
بعد از اینکه بهم گفت کجاست
زود به سمت اتاق عملی که داخلش بود رفتم

دقیقا وقتی به اتاق عمل نزدیک شدم دکتر با چند تا از پرستارا از اتاق عمل بیرون اومد
زود به سمتش رفتم

دکتر: شما همراه بیمار هستید
+: بله چیزی شده حالش خوبه؟
دکتر : متاسفانه بیمار و از دست دادیم

چ..چی نه نه این امکان نداره
همه اش تقصیر من بود بخاطر من اینجوری شد لعنت بهم

اون دیگه پیشم نیست هق من بدون اون چیکار کنم

همونجوری ایستاده بودم و گریه میکردم که دکتر و پرستارا از اتاق عمل دور شدن

که یهو فکری به سرم زد
اگه اون پیشم نیست خب پس من میرم پیشش

با چشمای اشکی به سمت آسانسور بیمارستان رفتم و طبقه ای آخر و زدم

وقتی به طبقه ای مورد نظر رسیدم از آسانسور پیاده شدم و به سمت لبه ای پشت بوم رفتم

اشکی که روی صورتم بود و برداشتم و با لبخند کمی به پایین نگاه کردم
دارم میام پیشت عشق من

خودم و رها کردم و از لبه ای پشت بوم پریدم پایین...
و آخرین چیزی که حس کردم درد زیادی داخل تمام بدنم بود و صدا های مردمی که اونجا بودن...

پایان...
دیدگاه ها (۴)

`` دو پارتی``موضوع: وقتی مافیا بود و تو نمی‌دونستی و وقتی فه...

``دو پارتی``بخش دوم-: پس هیچ وقت از پیشم نرو حتی اگه آدم کشت...

••چند پارتی درخواستی••بخش دومداشتم به سمت جنگل میرفتم که یهو...

••چند پارتی درخواستی••بخش اول •ویو هوپی•بلاخره تصمیمم و گرفت...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

چون من دختر مهربون خوبی هستم میزارم دو پارت🤭🙂‍↕️#اونـ_مالـ_م...

shede and shineپارت 5_چرا داری میخندی هاااا......همین الان م...

رمان دخت من

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

#اونـ_مالـ_منهـPart12کوک:چیییی....:تصادف کردن کوک:کدوم بیمار...

عضو. ۸ Bts

#اونـ_مالـ_منهـPart17کوک اولین نفر بود که از ون پیاده شد پس ...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط