#خداحافظ_محرم

#خداحافظ_محرم

مُحَرَّم جان؛ خدانگهدارت..
نمی دانم دوباره تو را خواهم دید یا نه..
اما
اگر وزیدی و از سَرِ کوی من گذشتی
سلامَم را به ارباب برسان..
بگو همیشه برایَت مشکی به تن می کرد و دوست داشت نامَش با نام تو عجین شود..
گرچه جوانی می کرد، اما به سَرِ سوزنی هم که شده، تو را از تَهِ دل دوست داشت..
با روضه، صفا می کرد و سرَش درد می کرد برای نوکری..
مُحَرَّم جان؛ تو را به خدا می سپارم
و دلم شور می زند برای "صَفری که از "سَفَر" می رسد..
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

سناریو جونگکوک

part 4سرمو بالا آوردم.+بله...لبخند خیلی محوی گوشه لبش نشست.....

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

آوای شبپارت ۲۲ویو نویسنده انیا و دامیان بیدار شدن و صبحانه ر...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط