part 4

part 4


سرمو بالا آوردم.
+بله...
لبخند خیلی محوی گوشه لبش نشست..
_پس چرا من هر روز وقتی وارد این خونه می‌شم، قبل از هرچیزی دنبال تو می‌گردم؟(نیشخند)
خشکم زد..
_چرا وقتی صدای خنده‌ت رو از اون سر عمارت می‌شنوم، ناخودآگاه حواسم سمت تو میره؟
زبونم بند اومده بود و نمیتونستم یه کلمه حرف بزنم..
_چرا وقتی یکی از مهمونام بیشتر از حد معمول باهات حرف می‌زنه، تمام شب حواسم بهشونه تا نزدیکت نشن؟
چشمام گرد شد..
_و چرا امشب، وقتی دیدم داری با تمام خستگیت برای این مهمونی زحمت می‌کشی... اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که کاش مجبور نباشی این‌همه برای من کار کنی؟
+ار... ارباب...
_فکر کردی من متوجه نگاه‌هات نمی‌شم؟
نفسم بند اومد...
_فکر کردی نمی‌دونم چرا هر بار من وارد آشپزخونه می‌شم، یهو ساکت می‌شی؟
چند قدم عقب رفتم..
+من...
_یا چرا هر بار صدات می‌کنم، قلبت قبل از خودت جوابم رو می‌ده؟
برای اولین بار لبخندش واضح‌تر شد.. اما هنوز نگاهش جدی بود..
_تو اشتباه نکردی، ا.ت
+پس...؟
چند ثانیه نگاهم کرد
_اشتباهت این بود که فکر کردی این احساس فقط برای توئه.
نفس توی سینه‌م حبس شد..
_من مدت‌هاست که میخوامت..
دنیا برای چند ثانیه متوقف شد..
+چی...؟
_شنیدی..
+ولی... شما هیچ‌وقت...
_چون تو خدمتکار من بودی
مکث کرد..
_و من نمی‌خواستم حتی برای یک لحظه فکر کنی چون من اربابتم، مجبور به پذیرفتن چیزی هستی..
نگاهش نرم‌تر شد..
_برای همین صبر کردم
+برای چی؟
_برای اینکه خودت انتخاب کنی
چشمام پر از اشک شده بود، اما این بار از ترس نبود.. از ذوق بود.. ذوق بعد از اینکه اعترافم بی جواب نموند.. ذوق بعد از اینکه انقدر صادقانه بهم اعتراف کرد.. ذوق اینکه عشقم بهش یه طرفه نبود...

+جونگ.. جونگکوکی
_جان دل جونگکوکی
+پس من.. من عشقم یک طرفه نبود؟(بغض)
_نه دخترم.. نبود.. از همون اولشم نبود..
_به هرحال تو مال منی.. و.. من مال توعم
+دوست دارم(ذوق)
_من میمیرم برات..
دیدگاه ها (۲)

The last partو.. بالاخره... چیزی که ا.ت ارزوی یک بار چشیدنشو...

part 31 ساعت بعد... وقت کشیدن غذا ها بود... کمک خدمتکار ها غ...

part 2_امشب بزرگترین تاجر های دنیا قراره اینجا دعوت بشن.. می...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

#عاشق_خونش_یا_بدنش پارت ²⁰چشم‌های هیونجین آروم آروم بسته شدد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط