می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ...

می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ...
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم ...
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت
ابری می شد باریدن می گرفت ...
ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم
و غنچه بسته لبانت را بگشایم ...
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها
در کنار تو پرواز می کردم ...
و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم ...
آری...
ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه تو باشم ...!!!!
(محمد رضوان)
دیدگاه ها (۱)

زیبای کوچک فریبکار

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

.. ای کـــاشــ ... اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام ...

امشب آسمان دیده ام ابری و بارانیست..می سوزد و می گرید..چون ت...

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط