گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟

گفتمش دل میخری؟ پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو ٬ تنها بخند...

خنده کرد و دل ز دستانم ربود..

تا به خود باز آمدم او رفته بود...

دل ز دستش روی خاک افتاده بود...

جای پایش روی دل جا مانده بود...
دیدگاه ها (۴)

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

مادرم نیست

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط