نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز

نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
نمی خواهی که حتی دل نگاهش را
به چشمان تو اندازد
نمی خواهی کنار من قدم برداری و حتی
نمی خواهی که نامت بر زبان آرم
نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
نمی خواهی که حتی لحظه ای در فکر من باشی
نمی خواهی که اشکم را بریزم پیش پای تو
نمی خواهی که دست سرد من باشد
انیس دست گرم تو
نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
ولی من خوب می دانم
که تو هرگز نمی خواهی مرا گرچه،
چرایش را نمی دانم!!!
دیدگاه ها (۲)

از جاده ی احساس تو ، از درد نوشتماز یک دل غمگین، دل یک مرد ن...

نازنین لیلای من امشب برایم ناز کن ساز دلتنگی مزن آغوش خود را...

از بودن با تو از این آغاز می ترسماز اینکه با من می شوی همراز...

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خد...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

سناریو بلولاک = شیپه = کونیگامی چیگیری

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط