Under the moonlight
Under the moonlight
p26
اروم لای چشماش رو باز کرد.موهای مشکی و لَختش توی صورتش پخش شده بود.بلند شد و به وضعیتی که درش بود دقت کرد.لباسای دیشب،یه اتاق ناشناس،ارایش روی صورت و...کسی که کنارش خواب بود
مرور کرد...
+[من چرا اینجام؟چه اتفاقی افتاده؟کی کنارمه یا اصن من کنار کی ام؟]
دوباره مرور کرد.تمام اتفاقات دیشب رو
ـــ فلش بک به دیشب ـــ
روی نیمکت خوابش برده بود.اما شما چش کدس میزنید؟
حدستان درست است
جونگکوک!
دنبال هرین بود و وقتی پیدایش کرد برد خونه خودش.اما چرا خونه خودش؟
چون کلید خونه هرین رو نداشت؟
اما اون با یه بشکن هم میتونه وارد هرجایی که بخواد بشه.لینا هم که خونه نبود پس کسی هم برای باز کردن در نبود.به نظرتون فرصت رو از دست میداد؟
معلومه که نه! پس هرین رو مهمون خونش کرد...
ـــ پایان فلش بک ـــ
...
فقط یادش اومد که روی نیمکت خوابش برد.کی الان پشت به هرین خواب بود؟
+[عوضی.یعنیا...دنبال فرصت بود.اینم یه فرصت حسابی.به به]
معلومه اونم فهمید کیه.خب از بدن هیکلیش و بوی عطر خنک و تلخ مردونه و موهای مشکی به هم ریخته میشد شناخت.کسی بود که هرین نمیخواست باور کنه دوسش داره
از سر جاش بلند و لبه تخت نشست.دنبال کیفش گشت.روی میز کنار تخت بود.گوشیش رو برداشت و ساعت رو چک کرد
۹:۱۳
+[حالا چ غلتی کنم؟اینم ک خوابه]
زیاد خواب نمیمونه...
p26
اروم لای چشماش رو باز کرد.موهای مشکی و لَختش توی صورتش پخش شده بود.بلند شد و به وضعیتی که درش بود دقت کرد.لباسای دیشب،یه اتاق ناشناس،ارایش روی صورت و...کسی که کنارش خواب بود
مرور کرد...
+[من چرا اینجام؟چه اتفاقی افتاده؟کی کنارمه یا اصن من کنار کی ام؟]
دوباره مرور کرد.تمام اتفاقات دیشب رو
ـــ فلش بک به دیشب ـــ
روی نیمکت خوابش برده بود.اما شما چش کدس میزنید؟
حدستان درست است
جونگکوک!
دنبال هرین بود و وقتی پیدایش کرد برد خونه خودش.اما چرا خونه خودش؟
چون کلید خونه هرین رو نداشت؟
اما اون با یه بشکن هم میتونه وارد هرجایی که بخواد بشه.لینا هم که خونه نبود پس کسی هم برای باز کردن در نبود.به نظرتون فرصت رو از دست میداد؟
معلومه که نه! پس هرین رو مهمون خونش کرد...
ـــ پایان فلش بک ـــ
...
فقط یادش اومد که روی نیمکت خوابش برد.کی الان پشت به هرین خواب بود؟
+[عوضی.یعنیا...دنبال فرصت بود.اینم یه فرصت حسابی.به به]
معلومه اونم فهمید کیه.خب از بدن هیکلیش و بوی عطر خنک و تلخ مردونه و موهای مشکی به هم ریخته میشد شناخت.کسی بود که هرین نمیخواست باور کنه دوسش داره
از سر جاش بلند و لبه تخت نشست.دنبال کیفش گشت.روی میز کنار تخت بود.گوشیش رو برداشت و ساعت رو چک کرد
۹:۱۳
+[حالا چ غلتی کنم؟اینم ک خوابه]
زیاد خواب نمیمونه...
- ۵.۴k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط