Under the moonlight

Under the moonlight
p24
+[گاومون زایید]
-سلام به همگی...من اومدم...چرا هنوز عروس دوماد نیومدن؟
&من یه ساعت پیش زنگ زدم گفت حدود ساعت هفت میان
-پس دیگه باید برسن
دست چپشو روی پشتی صندلی هرین گذاشت
دست و پاهاش یخ زده بود اما یکم عرق کرده بود.احساس میکرد که قرمز شده.دوربین گوشی توی دستشو باز کرد و به خودش نگاهی انداخت
+[مردم منو از دور ببینن،به جا سرم گوجه ای چیزی میبینن]
اروم دم گوش هرین لب زد
-اینقدر کنارم اذیتی؟من فقط از احساسم نسبت به تو گفتم!
اون خوب میدونست.خوب میدونست که چجوری باعث تپش قلب و پیوند عمیق تر احساسش نسبت به خودش توی هرین ایجاد کنه
+من...من باید برم دستشویی
راه فرار رو پیدا کرد!
دستشویی!ساده ترین راه فرار بود اابته در اون موقعیت
بلند شد و رفت بالا سر جنا
+جنا پنکیکی چیزی داری؟
&اره بیا....یا خدا به چیزی حساسیت داری اینقدر قرمز شدی؟
+اره
+[اره من به جونگ‌کوک حساسیت پیدا کردم]
پنکیک رو از جنا گرفت و دوید رفت دستشویی
ابی به دست و صورتش زد.تونست از جنا کلی لوازم آرایشی بگیره.
+[یادم باشه همیشه کیف ارایش باهام باشه]
البته از نظرش اینکه این همه لوازم دنبال کسی باشه هم خوب نبود
ارایششو تمدید کرد ولی ایندفعه با پنکیک زیادی روی صورتش!
+هوفففففف
کیف آرایش رو جمع کرد و رفت بیرون.میخواست یجوری بپیچونه و کنار جئون نشینه اما تمام صندلی ها پر بود حز اون که خودش قبلا نشسته بود.
+[یه صندلی خالی بود پس...او شت]
خب
قبل دیدن این فرد،فکر میکرد اوضاع از این بدتر نمیشه اما الا اوضاع اصلا باب میل هرین نبود
یه صندلی خالی بود اونم دقیقا وسط جئون و جونگ هی!
+[این اینجا چه گ‌و‌ه‌ی میخورهههههه]
به مجبور رفت نشست
+[این اصن چرا اومده]
-فکر کنم عروس خانوم دعوتش کرده(اروم جوری که فقط هرین بشنوه)
یه دقیقه وایسا!
چجوری ذهنمو خوند؟
این سوالی بود که تو ذهن هرین مرور میشد.خب اون یه شیطان بود.تو که خبر نداری!
یه نفس عمیق کشید برای اینکه بتونه آستانه تحمل‌ش رو بیشتر بکنه.همون موقع بود که همکار تازه عروسش با همسرش وارد سالن شدن و همه به احترامشون بلند شدن...



این پارت بد شد😐🫠
دیدگاه ها (۱۵)

Under the moonlight p25بعد دقایقی که بعد ورود عروس داماد ایس...

Under the moonlight p26اروم لای چشماش رو باز کرد.موهای مشکی ...

Under the moonlight p23" ¹⁷ فوریه ²⁰²⁸ "لباسشو تن کرد(اسلاید...

Under the moonlight p22اون همکار: راستی اخر هفته یعنی سه روز...

بی حسپارت پنجمویو نویسندهزن فقط نگاهش کرد.خیلی آروم..اون به ...

Love and power❤️⚡️Part 3مرلین میدونست که حریف جئون نمیشه ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط